مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

درهم ورهم 2

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ
پیش نوشت : اگر عنوان درهم ورهم وزیر درهم ورهم و...(به زودی به کمک تعاریف گراف چند اصلاح دیگرهم تعریف می کنم مانند  زیر درهم ورهم ناهمبند که درددرون خودش هم ممکن است پیوستگی وجود نداشته باشد! یا مثلن درجه زیردرهم که تعداد زیردرهم ورهم هایی از درهم ورهم است که اشتراک موضوعی با آنها دارد! ) برایتان نامهوم است به پیشگفتار این پست مراجعه کنید!


زیردرهم ورهم 1:
امروز دوستم ازم سوالی پرسید وآن این بود که "آیا تو ازکسی تو دانشکده هست که بدت بیاد؟"
بلافاصله نام تعدادی فرد به ذهنم اومد, اما بعد از کمی اندیشیدن به او گفتم خیر! کسی وجود ندارد که من ازاو بدم بیاید اما رفتارهایی وجود دارند که از آنها خوشم نمیاد! البته میشه گفت اثر یه رفتار به خود فرد سرایت می کنه و یه جورایی میشه از خود فرد هم بدت بیاد اما ازآنجایی که نمیشه تاثیرات محیطی که فرد در آن زندگی کرده و هزاران جبری که درزندگی او وجود داشته است را انکار کرد(هرچند اختیار نیز داشته واصن من درحدی نیستم که در حوزه جبر واختیار بخوام نظر بدم!) تمایل دارم به جای افراد از رفتار بدم بیاید ومادامی که فرد آن رفتار را انجام ندهد ارتباطم را بااو بهتر و بهتر کنم. اما رفتارهای زننده ای که از آنها متنفرم عبارتند از :
1- دورویی یا بقول یونس شکر خواه double -standard بودن!(بهتون توصیه می کنم مصاحبه ی یونس شکرخواه با خندوانه رو ببینید. به نظرم خیلی جالبه و می تونه خیلی جاهاش تفکر برانگیز باشه) یجورایی ماجرا همان بیت حافظ و واعظانی است که جلوه ها درمحراب ومنبر می کنند وچون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند است!
اینکه می بینی وقتی صحبت از تفکیک جنسیتی می شود فردی داد و قال کرده و پای انواع بیانیه ها را امضا می کند و می گوید باید دانشگاه را تک جنسیتی کرد اما رفتارش در دانشگاه حکایت دیگری دارد!
اینکه طرف دم از اسلام می زند و ماه محرم که میشود عکس پروفایلش حسینی می شود اما هزاران سودا را درذهنش می پروراند که از بیانش شرمم می آید ! یقین دارم اگر دوباره کربلایی برگزار شود، رویکردی مانند عمرسعد رادرپیش می گیرد؛ هم خدا را می خواهد و هم خرما را.
اینکه درفلان انجمن و فلان نهاد که مخالف افکارش است عضو است اما چون حدس می زند در اینده بدردش می خورد و اگر فردا روز کسی را بخواهند استخدام کنند، او در اولیت خواهد بود،حالم را بهم می زند.
اینکه یک رویش به تو یک چیز می گوید وآن رویش چیز دیگر وگاهیی یک رو چیزهایی که روی دیگر گفته را فراموش کرده حال بهم زن است.
و هزاران اینکه ای که شاید بیان بعضی از آنها محدودیت های خود را داشته باشد!

دومین چیزی که به نظرم رسید عدم تحمل موفقیت دیگران بود که در دانشگاه و مدرسه به کرات دیدم. اینکه یک فردی سوالی را درگروهی مطرح میکند و افراد به جای پیش گرفتن یکی از رویکرد های پاسخ دادن به او وسبب فهمیدن بیشتر دوستشان را فراهم کردن یا حداقل خودشان به دنبال آن رفتن و سعی درفهم ماجرا داشتن این رویکرد را درپیش می گیرند که تو چه خرخونی یا مثلن تو چقدر زود به اونجا رسیدی و فلان وفلان حالم را بهم می زند. اینکه یکی از دوستانم در دست دوست دیگریم کتابی از ترم بعد رو می بینید و می گوید درس های این ترم را تمام کرده وبه سراغ درس های ترم بعد رفته و دوستانش نیز به تدریج از او فاصله می گیرند , اعصابم را خورد می کند. (البته مکن است خود این فرد دچار رفتار سومی شود که درزیر بیانش می آید خود اشتباهی بزرگتر است!)آخه بنده ی خدا اگه اون بشینه یه چی یاد بگیره(البته بافرض مفید بودن دانشگاه!) هم به نفع تو هم به نفع همه. سعی کن از اون الگو بگیری.

سومین چیز Show off است. واقعن افرادی که سعی در جلب توجه دیگران به خود دارند(که غالبا می دانیم در چه مواردی اتفاق می افتد!) بسیار ترحم برانگیز اند! دروغ سفید گفتن هم زیر مجموعه ای از همین دسته است.(این مطلب محمدرضا شعبانعلی رو بخونید).

چهارمین نوع رفتار هم چیزی از جنس "نخواستن آگاهی" و تلاش در راستای انجام همان هایی که به ما دیکته کردند است. بخواهم بهتر بگویم اینکه آدمی هیچ وقت در اصول زندگی اش تردید نکند بسیار تعجب برانگیز است(البته بیان این جملم در تضاد با اینه که گفتم از افراد بدم نمی آدی بلکه از رفتار ها بدم می آید!) هرچند تردید منزلگاه خوبی برای همیشه ماندن نیست اما آغاز فهم و یقین است و دریقین همیشه ماندن واز همان ابتدا با یقین به دنیا آمدن برایم قابل درک نیست!

پنجمین چیز فضولی است! واقعن نمی فهمم اینکه صفحه ی دسکتاپ من را بیشتر مطالب درسی تشکیل بدهد یا نه به تو چه ربطی دارد؟ اینکه زندگی فلان چرا این گونه است چه دردی از تو را دوا می کند؟ اینکه فلان سلبریتی و هزاران اینکه ای که ...



  • ابوالفضل چنگیزی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی