مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «تامل برانگیز» ثبت شده است

پیش نوشت 1 : چند وقت پیش به بهانه موضوع جالبی که یکی از دوستان برای عنوان پروژه تمرینی درس روش تحقیق انتخاب کرده بود، Ig Nobel Prize در کلاس مطرح شد. Ig Nobel Prize جایزه ای است که به کارهایی تعلق می گیرد که در نگاه اول خنده دار به نظر می رسند ولی عمیق تر که شویم می توانند تفکر برانگیز به شمار بیایند. این جایزه در اواسط سپتامبر به ده مورد از تحقیقات علمی ای که تاحدی عجیب به نظر بیاید اهدا می شود. می توانید لیست برندگان ایگنوبل پرایز را در اینجا بیینید. در بین عنوان هایی که برای ایگ نوبل دیدم موضوع جالبی به چشم خورد. "Structured Procrastination" که سال 2011 برنده شده بود.

پیش نوشت 2: من با ترجمه هایی که برای واژه ی procrastination وجود دارد راحت نیستم. تعویق، به تاخیر انداختن یا هر عنوان دیگری به نظرم بیگانه تر از پروکرستینیشن است :))

اصل مطلب: پروکرستینشن یکی از بزرگترین مشکلاتی است که به شخصه با آن دست و پنجه نرم می کنم. این که تا ددلاینی نباشد کاری انجام نمی دهم و تازه همان هم احتمالن اندکی پیش یا حتی بعد از ددلاین انجام می شود خود مصداقی از همین موضوع است.

جان پری، استاد فلسفه دانشگاه استندفورد، در مقاله ای تحت عنوان " چگونه به تاخیر بیندازیم و هم چنان کارها انجام شود" نوشته خود را این گونه شروع می کند:

  • ابوالفضل چنگیزی

اول کتاب مسائل اخلاقی پالمر هنجارها و نظریه های اخلاقی معرفی شده است. درادامه نیز case هایی مطرح شده که اگر شما جای فرد مورد نظر بودید چکار می کردید یا هرکدام از کارهایی که می شود در این ماجرا انجام داد، غایت گرایانه است یا وظیفه گرایانه یا منفعت گرایانه و ...؟

 وقتی بعضی از اون ها در کلاس مطرح می شد بچه ها می گفتند نمی تونیم تصمیم بگیریم ولی توضیحاتشون مشخص می کرد که درست یک لحظه قبل از آن که هردو گزینه رو از دست بدهند کدام را انتخاب خواهند کرد یا حداقل اندکی از مدل ذهنی شون و اولویت هاشون تو زندگی مشخص می شد.

یکی از آنها پرسش خیلی سختی بود. شاید فقط برای من. از هرکسی که آن سوال را پرسیده بودم، پاسخ صریحی می شنیدم.(شاید باید برای خودم متاسف شم که دوستام حتی مردد هم نشدن) بعد از مدت ها روی کاغذ به آن پاسخ دادم تا اینکه مدتی پیش اتفاقی مشابه رخ داد. نمی دانستم پاسخم در دنیای واقعی با آنچه در ذهن داشتم متفاوت است. 

  • ابوالفضل چنگیزی

پیش نوشت1: در سایت متمم قسمتی وجود دارد تحت عنوان پارگراف فارسی که در آن منتخباتی از ادبیات جهان و ایران منتشر می شود. در باره آتشنشانان فداکار نیز در این قسمت متنی توسط محمدرضا شعبانعلی منتشر شده بود. در این بین کامنت یکی از اعضای متمم و کامنت محمدرضا در پاسخ برایم به شدت جالب بود و درس های زیادی داشت. دراین جا می خواستم آن را بازنشر می کنم تا همیشه در جلوی چشمم باشد و از مفاهیمی که در پی نوشت منتشر می کنم غافل نشوم اما به دلیل آنچه در پیش نوشت دو مطرح خواهم کرد مجبور به ارجاع هستم.

پیش نوشت 2: طبق آنچه در پایین ترین قسمت متمم می بینم گویا نقل مطالب آن به هرشیوه و با هرعنوان تخلف محسوب می شود و سور عمومی نیز حرف و حدیثی برای گفتن باقی نمی گذارد لذا لینک کامنت یکی از اعضا و پاسخی که محمدرضا شعبانعلی در پی آن می گذارد را در پایین می گذارم تا هماره حواسم باشم که بخش عمده ای از حرف هایم با دیگران از دانشگاه گرفته تا جمع های دوستان و آشنایان چیزی از جنس تاتولوژی یا حرف زدن بدون حرف حسابی است که باید به شدت از آن اجتناب کنم. به گمانم خیلی راحت در دام حرف های رتوریک اطرافیانم می افتم.  اینکه محمدرضا بیان می دارد اگر کسی مثل من، متن ادبی می نویسد، قبلش سالها کار سیستمی کرده و تفکر سیستمی را آموزش و ترویج داده و زمان رخداد پلاسکو به تسلیتی قناعت می کند برایم بسیار جای فکر دارد. به نظرم در موقعیت های مشابهی که در scale کوچکتر رخ داده است، بیشتر همان حرف هایی را زده ام که مردم در تاکسی و اتوبوس می زنند. بیشتر از تکراری بودن آنچه اتفاق افتاده است نالیدم و شاید فقط نالیدم بدون هیچ عمل درست حسابی. عمل درست حسابی را که کنار بگذاریم،حرف درست حسابی هم نزدم. همین!


اصل مطلب(+)

کامنت یکی از اعضای متمم (+)

کامنت محمدرضا شعبانعلی(+)

  • ابوالفضل چنگیزی

چند روز پیش، من و یکی از دوستانم داشتیم باهم ناهار می خوردیم و در مورد چیز های مختلف حرف می زدیم. از بیش از حد مزخرف بودن یکی از استاد ها و تردید در مدرکش گرفته تا وضعیت ورودی فلان سال دانشگاه فلان، در فلان دانشگاه کالیفرنیا! (چقدر فلان گفتم در این جمله و مهم تر اینکه واقعن به ما چه ربطی دارد؟!)دقیقن به سان افرادی که در مهمانی های خانوادگی با یکدیگر درمورد چیز های مختلف از تاثیرات ریاست جمهوری آمریکا بر ایران گرفته تا اینکه رویکرد دولت باید در موضوع یارانه ها چه باشد حرف می زنند و هریک برای خود کارشناس اند. حال بگذریم. در قسمتی از این بحت ها راجع به الکترومغناطیس حرف زدیم و من گفتم چه قدر این کتاب گریفیث عالی است! و ناگهان دوستم گفت مگر تو نبودی که سه هفته پیش می گفتی این کتاب مزخرف است؟! و من نیز بدون فکر گفتم: من حرف هایی که چند دقیقه پیش گفتم را یاد نیس بعد تو اون وقت از حرف های سه هفته پیش صحبت می کنی؟!


اما نکته ی مهم در مورد این مکالمه این است که سبب شد به موضوع جالبی که پیش از آن به آن نیندیشیده بودم بیندیشم اما باید اعتراف کنم که در نهایت نتیجه گیری خاصی نداشتم! اما آن موضوع این بود که آیا در چه زمان هایی ممکن است عده ای حاضر باشند به تخریب شخصیت دیگران بپردازند با علم به این که این تخریب به خودشان نیز آسیب می زند یا اگر به این تخریب کلان تر نگاه کنیم چه زمانی ممکن است کسی موجبات ازدست دادن منافع دیگری را به قیمت از دست دادن منافع خود فراهم آورد؟! البته که این مثال برای این موضوع خیلی سطح پایین است اما در نگاهی کلان تر می شود سوال بالا را از دل آن بیرون آورد. اینکه من برای فرار از موقعیتی که در آن بر یک حرف نبودن من تاکید داشت و به نوعی تعمیم آن می توانست حاکی از هردفعه یک چیز گفتن و ثبات نداشتن داشته باشد (کما اینکه تا به حال بسیار رخ داده بود که کسی چنین حرفی را به من زد که فکر می کنم در گذشته دلیل رخ داد چنین موضوعی کم فکر کردن پیش از حرف زدن بود که دارم به نوعی با تمرین چنین موضوعی را برطرف می نمایم)، به بیان اینکه حرف های من برای تو بیش از حد اهمیت دارد، پرداختم. با اینکه این گفته سبب شد دوستم دیگر به بحث ادامه ندهد (مثلا به این دلیل که نباید تا این حد حرف های من برایش اهمیت داشته باشد!) خودم به این موضوع که صرفن حرف می زنم و حتی اینکه فکر هم نمی کنم تاکید کردم چراکه فراموش کردن گفته های خود تاکید بر همان است که بیان داشتم!


سپس به مثال های دیگری فکر کردم(البته این مثال بیش از حد فرضی است). فرض کنید در کلاس درسی استاد فراموش کرده یک جلسه حضور وغیاب نماید و جلسه ی بعد می خواهد به کمک حافظه و یاد آوری چهره ها حضوری های جلسه ی قبل را نیز یادداشت نماید. بوضوع در چنین حالتی امکان اشتباه وجود دارد. حال حالتی را در نظر بگیرید که استاد حضوری x را با وجود عدم حضورش در آن جلسه زده اما y پا می شود و می گوید x اون روز با من بود! در واقع چنین اظهار نظری علاوه بر اینکه سبب می شود x غایب محسوب شود به نوعی شانس اینکه استاد به اشتباه گمان نماید y نیز در چنین روزی حاضر بوده است را نیز گرفته است!


مثال دیگری که می شود مطرح کرد همان است که در فیلم ها بسیار دیده ایم. شخصی فروشنده مواد در مقیاس وسیع است می داند که احتمال کمی وجود دارد که توسط خرده فروش ها لو رود چرا که پای خود آنها نیز گیر است اما ممکن است فردی با انگیزه های دیگری اقدام به چنین کاری کند و باعث شود فردی به زندان بیفتد در حالی که خود نیز به زندان می رود. در واقع چیزی که اهمیت می یابد گرفتن چنین انگیزه ای از آن فرد است یا به نوعی بیشتر گره زدن فروشنده در مقیاس بالا به فروشنده با مقیاس کوچک که مانع از چینن کاری شود حال آنکه انجام چنین کاری خطرات زیادتری دارد که سبب می شود کارهای دیگری صورت پذیرد


مثال چهارم کمی از موضوع دور است با این حال آن را مطرح می نمایم. درواقع این مثال بر تخریب یکی از ویژیگی ها خود برای بدست آوردن ویژگی دیگر است!  یکی از تدریس یاران دانشکده آن قدر مسلط نیست که مثلا نامش به خاطر تسلط بالایش بردرس سر زبان ها بیفتد اما اگر کلاس 1.5 ساعت است؛ معمولن حدود 2 ساعت نگه می دارد و به نوعی باعث می شود دانشجویان (همان دانشجویی که به قول محمد رضا در پست "دانشگاه در ایران: نشد یا نخواستیم که بشود؟" عادت کرده اند به کلاس هایی که  دقایقی بعد از شروع رسمی کلاس، آغاز شده و دقایقی قبل از پایان رسمی آن، پایان می‌یابند!) از او بدش بیایند اما در عوض به کلاس های طولانی معروف شود!


درنهایت مثال هایم آن قدر کمک به شفافیت موضوع نکرد و باعث نشد که بخواهم نتیجه گیری جامعی داشته باشم. مثلا دوست داشتم به این بیندیشم که در جامعه ای مثل ایران که MP آن (moral principal) بر پایه ی خودگرایی (egoism) محض است (برای اینکه بیشتر با MP آشنا شوید بد نیست بدانید که در یونان قواعد اخلاقی بیشتر غایت گرایانه است و مثلا آن قدرکه هدف اهمیت دارد مسیر رسیدن به آن اهمیت ندارد یا در آلمان وظیفه گرایی تفکر غالب بر جامعه است که به نوعی بر اهمیت هم زمان نیت، متن عمل و پیامد آن تاکید دارد. کلن پیشنهاد می کنم راجع به MSوMPو MJ فکر و تحقیق کنید) تا چه حد چنین چیزی دیده می شود و در کجاها وبر چه اساسی ممکن است تخریب دیگری با تخریب خود صورت پذیرد و چه حد این تخریب ها باید با باهم فاصله داشته باشند که شخص ترغیب به چنین کاری شود اما خیلی به نتیجه ی خاصی نرسیدم!


پی نوشت بسیار بسیار تلخ : وقتی صحبت از حضور و غیاب می شود یاد خاطره تلخ آن روز می افتم که یکی از کارگران مشغول کار از طبقه ی پنجم یکی از دانشکده ها می افتد و و ناگهان ما که در همان دانشکده کلاس داشتیم از کلاس بیرون می آییم که ببنیم سروصدا به علت چیست. بعد از چند دقیقه در حالی که آن کارگر دارد جان می دهد و کلاس به نوعی تعطیل شده است، یکی از دانشجویان به استاد می گوید پس حضور وغیاب چه می شود! حتی یادآوری چنین لحظه ای مرا ناراحت می نماید. نمی دانم یک جامعه چگونه می تواند در طی این سال ها به سمت وسویی حرکت کند که ارزش حضور و غیاب برای فردی بیشتری از جان یک انسان باشد...


بعدن نوشت: نمی دونم ولی شاید بشه یه جوری این خزعبلات رو بابین دیگری به موضوعی مثل بازی اولتیماتوم هم ربط داد. اگر چیزی راجع به به بازی اولتیماتموم نمی دانید، نوشته حامد قدوسی نیز بسیار جالب است. آنرا در اینجا ببینید.

  • ابوالفضل چنگیزی

این روز ها با توجه به امتحان هایم مجال زیادی برای نوشتن ندارم اما عکس زیر را که محتوای آن از دکتر شریعتی است می گذارم تا بعد ها بیشتر راجع بهش فک کنم کنم.

پی نوشت : اهمیت جمله ی فوق به نظرم به حدی است که  شاید آدم ها رو بشه به دودسته ی دسته ای  که جمله ی فوق را با پوست و گوشت درک می کنند ودسته ای که  جمله ی فوق رو نمی فهمند تقسیم کرد!


  • ابوالفضل چنگیزی

اولین تجربه مربوط به حدود یک سال پیش است. دکتر دندان پزشک دیر می آید و علاوه بر مریض شماره اول, مریض های شماره دوم و سوم هم آمده اند و یک نفر هم باید معاینه شود. دراین هنگام دندان پزشک تصمیم می گیرد که هرچهار نفر را هم زمان ویزیت کند! درحقیقت باتوجه به اینکه 4 اتاق در مطب او وجود دارد او تصمیم می گیرد از همه ظرفیت های مطب خود استفاده نماید. او بلافاصله بعد از تزریق یکی به سراغ دیگری می رود وکار های او را انجام میدهد وهمینطور ازاین اتاق به آن اتاق می رود اما فاصله ی زمانی که هرمریض باید منتظر بازگشت دکتر برای ادامه ی کار او باشد بیش تر ازحدی است که او انتظار دارد و به نظرم این موضوع باعث می شود همه ی بیماران به نوعی ناراضی باشند.
دومین تجربه مربوط به دنداپزشکی دیگر است که هم زمان دو بیمار روی برروی یونیت های جداگانه در انتظار دارد واعضایی از خانواده او هم آمده اند تا اورا ببینند و او یک پایش دراتاقی است که خانواده اش هستند وپای دیگرش در جای مریض 1 و هرازگاهی سری به مریض شماره دو هم می زند اما به نظرم هرسه مورد ناراضی اند(درهریک از این دو تجربه من یکی از این مریض ها بودم!)
حال به سراغ ارتباط این دومطلب با موضوع تعادل برویم. به نظر من این دو دندان پزشک در هردو مورد تلاش دارند به نوعی تعادل برقرار کنند اما به نظرم معنای درست تعادل رو خوب نفهمیدند. به نظرم در مورد اول اگر بیمار هابه همان ترتیبی که باید ویزیت می شدند اگر ویزیت می شدند باعث رضایت یک نفر ونارضایتی دیگری می شد اما حداقل رضایت عده ای در قبال ناراضایتی دیگری ایجاد شده است. درمورد دوم نیز به همین صورت. درحقیقت به نظرم کسی که می خواهد رضایت همگان رو تامیل کند درنهایت رضایت هیچ کس رو نخواهد توانست راضی نگه دارد واین خود پارادوکس ماجرااست.

درباره تامین رضایت همگان نوشته ی محمدرضا شعبانعلی بسیار توجه برانگیز هست:

دستور عمل مواجهه با غولی به نام مردم



  • ابوالفضل چنگیزی