مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

 رفتیم که چند دقیقه ای یک سوال بپرسیم ولی یک ساعت طول کشید. به بهانه سوال حاشیه ای دوستم که می گفت من به فلان فیلد ها علاقه دارم اما نمی توانم یکی را انتخاب کنم، یک ساعت صحبت کردیم .گفت دوست داشتم که کسی این حرف ها را وقتی هم سن شما بودم و حتی پیش تر به خودش می گفته.

قسمت کوچکی از حرف هایش را در زیر می نویسم.

می گفت من و شما و کلی آدم دیگه، لطفی زاده نیستیم که استعداد فوق العاده ای داشته باشیم و بگوییم حتمن باید در فلان زمینه تخصصی فعالیت کنیم و اگر در زمینه دیگری باشیم، آن قدر ها شکوفا نمی شویم که اگر بودیم تا الان پدیدار شده بود. خودمون رو گول نزنیم. من و شما معمولی هستیم. همانقدر معمولی که اکثرن هستند. می گفت اگر منحنی زمینه ها و فیلد های تحقیقاتی را برحسب effort ای که لازم است کار نسبتن خوبی در آن زمینه بکنیم، برای هرکداممان رسم شود،  تقریبن flat است. نهایت به میزان خیلی خیلی ناچیزی بالا و پایینی هایی دارد که منحنی هایمان را باهم متفاوت می کند که به نظر من واقعن مهم نیست؛ برخلاف آن genius ها که که یک جایی یک دره خیلی عمیق دارد و آن یعنی با مینیمم effort نسبت به دیگران، می توانند کارهای خلاقانه انجام دهند.

  • ابوالفضل چنگیزی

بچه تر که بودم فکر می کردم اگر در لحظه ی سال تحویل دور سفره هفت سین نباشی و اگر در همان یکی دو دقیقه قبل از لحظه تحویل سال دعا نکنی، دیگر آن سال، سال نمی شود! زور می زدم تا جایی که می توانم دعا کنم و همیشه هم نگاه دیگری به دعاهای آن لحظه داشتم و احساس می کردم بیشتر می گیرد. به هرحال تنها تفاوتی که داشت آن بود که کمک می کرد اولویت های زندگی ام را بیشتر بشناسم چرا که آن زمان فکر می کردم احتمالن دعای اول باید بیشتر از دعای دوم و سوم به مستجاب شدن نزدیک باشد. علاوه بر اولویت بندی سعی می کردم دعاهایم کلی تر و جهان شمول تر باشد تا بتوان مسائل بیشتری را در چند دعا جا داد: )) گذشت و گذشت تا اینکه هفت/هشت سال پیش برای اولین بار لحظه تحویل سال در کنار خانواده و سفره هفت سین نبودم.

بعد ها قصد کردم که هرسال چند هدف را یادداشت کنم و سعی کنم به آن ها برسم. هیچ وقت هم نمی رسیدم. مقداری مربوط به این می شد که واقع گرا نبودم. نمی توانستم هیچ وقت مرز توانستن و نتوانستن خودم را مشخص کنم و همیشه فکر می کردم هرکاری از دستم برمی آید. هنوز هم گاهی در تشخیص این مرز ناتوانم. مقداری هم مربوط به اینکه به چشم task بهشون نگاه نمی کردم که قراره انجام بشن و مثلن در یه تاریخی تیک بخورن. بهشون هویت می دادم. هویتی بیشتر از یک هدف.

امسال هیچ کدام از آن هدف گذاری ها را نکردم. بی نظرم بی فایده بودند. مایندست من هم که نرسیدن بود. به جایش تصمیم گرفتم ، یک عادت بدم رو ترک کنم. تنها "یک" عادت بد.

من عادت ها و ویژگی های بد زیادی دارم. کم کتاب می خونم. زیادی اخبار رو دنبال می کنم. تنبلم. زیاد می خوابم. قبل شروع هرکاری مدت زیادی رو به گشتن در وب و تلگرام تلف می کنم. نمی تونم مدت طولانی روی یک موضوع متمرکز بشم. خیلی اهل معاشرت نیستم. شنونده خوبی نیستم. چندوقتی است بلافاصله بعد غذا، آب می خورم: )) و کلی چیز دیگه. خب کدومشون رو ترک کنم؟

هیچ کدوم. یک ویژگی خیلی بد دیگر هم دارم که بر همه اینها غلبه داره و اون حسرت خوردن و ای کاش گفتنه.

ای کاش این کار رو این جوری انجام داده بودم. ای کاش اون روز فلان چیز رو نمی گفتم. ای کاش این جوری تموم می شد. ای کاش فلان کلاس را شرکت کرده بودم. ای کاش فلان جا نرفته بودم. اگه این رو انتخاب کرده بودم بهتر بود.

فکر می کنم حالا که تصمیم گرفتم امسال تنها "یک" عادت بد را ترک کنم، بازهم مانند همه دیگر انتخاب هایم سعی کردم همه چیز را باهم بخواهم. درست مانند اینکه غول چراغ جادو سراغت بیاید و بگوید تنها یک آرزویت را برآورده کند و تو تقلب کنی و در آن یک آرزو بخواهی تمام آرزوهایت محقق شود.
من فکر می کنم حسرت نخوردن می تونه کمک کنه بیشتر در لحظه زندگی کنم. جوری انتخاب کنم که راضی تر باشم چرا که می دانم بعد ها اگر لازم باشد افسوس بخورم، تصمیم گرفتم که این کار را انجام ندهم پس شاید از همان ابتدا جلوی ضرر را را بگیرم. راضی تر زندگی کنم و بیشتر درک کنم که در خیلی از دوراهی ها انتخاب هیچ کدام از راه ها بر دیگری برتری نداره تنها موضوع به تعویق نینداختن اون تصمیم گیری و راضی بودن از طی مسیر است و احتمالن کسی که در مسیر دیگر است هم  مانند من فکر می کند و گمان می کند من نوعی که در آن مسیر دیگرم بیشتر احساس خوشبختی می کنم.  باعث می شود بیشتر به شهودم اعتماد کنم. به برگشت پذیر نبودن انجام کار ها بیشتر واقف می شوم. احتمالن باعث شود بیشتر نگاهم به جلو باشد نه به عقب. اون تایمی رو که اغلب صرف افسوس خوردن می کنم حالا مجبورم یک کار دیگه کنم. سعی خواهم کرد در هر لحظه بهترین باشم چرا که دیگر نمی توانم بگویم اگر فلان جا حقم را نخورده بودند، اگر دلار فلان قدر نشده بود، اگر تحریم نبود، اگر در خاورمیانه بدنیا نیومده بودم، اگر ... .در واقع نخواهم توانست با هزار اما و اگر شکست هایم را توجیه کنم.

امیدوارم کنترلمون روی عادت هامون بیشتر و بیشتر بشه:)

احتمالن بعد ها بیشتر برایتان از اثرات ترک این عادت بد بنویسم.

پی نوشت: عکس رو از اینجا برداشتم.

  • ابوالفضل چنگیزی

در این یکی دو ماه گذشته (وخصوصن دو سه روز اخیر ;) ) فرصت خوبی دست داد تا تعدادی فیلم ببینم. از دو سال پیش تصمیم گرفتم هفته ای یک فیلم ببینم. یک ترم هم با همین فرمون جلو رفتم. در آن بازه فیلم های خیلی خوبی هم دیدم و البته سعی می کردم در محتوای فیلم ها هم خیلی فکر کنم. از مدتی به بعد سعی کردم هر فیلم جدید بگونه ای با فیلم قبلی در ارتباط باشد؛ این ارتباط برای من گاهی کارگردان مشترک، گاهی بازیگر مشترک و گاهی هم ژانر یا موضوع مشترک بود. احساس کردم این جوری گین بیشتری دارد. به هرحال در صورتی این زنجیره ارتباط گسسته می شد که دوستی فیلمی معرفی می کرد و البته بلافاصله زنجیر ارتباط دیگری شکل می گرفت.

بعد از مدتی این عادت حسنه را ترک کردم. سال پیش وقتی دوباره آمدم آن را شروع کنم، با house of cards آشنا شدم و آن قدر فصل یکش خوب و آموزنده بود و بازی ها آن قدر شاهکار بودند که مطمئن بودم باید اول تا آخر فصل پنج آن را ببینم. سریالی که البته هرگز فصل پنجش را ندیدم. این اواخر آن قدر کشش داده بودند که حوصله ام را سر می برد (با این حال آن قدر آن سه فصل اول را دوست داشتم و بعضی سکانس ها در ذهنم مانده که فصول بعدش تصویر فیلم را خراب نکند).

این مقدمه طولانی را گفتم که بگویم مدتی است دوباره آن سنت حسنه را زنده کرده ام و فرصت کرده ام تعدادی فیلم ببینم. گفتم بعضی از آن ها را هم پیشنهاد دهم. به قول این برنامه ها، با ما همراه باشید:))

  • ابوالفضل چنگیزی