مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۴ مطلب با موضوع «فیلم» ثبت شده است


خطر اسپویل

همه فیلم هایِی که وسطش حس کردم بهتره نیمه کاره رهاش کنم اما دوباره به هردلیلی ادامه اش را دیدم فوق العاده از آب در آمدند. یکی مونده به آخریش the usual suspect بود و این یکی فیلم ایتالیایی و بی نظیر life is beautiful . اولِ فیلم همه چیز اوکی است وهمه شادند:) دوبله انگلیسی اش هم واقعن قابل قبوله. حتی خیلی قابل قبول! سکانس اول فیلم هم با نمکه هرچند خیلی باهاش روبرو شدیم. قیافه، نحوه حرف زدن و رفتارهای گوئیدو هم نوید یک کمدی موقعیت رو میده (خودتان بالا و پایین پریدن های بنینی رو موقع اسکار گرفتن ببنید تا دستتون بیاد:دی)Buon giorno, Principessa گفتن هایِ گوئیدو هم عالیه ( مخصوصن اونجا که پشت میکروفون می ره). حتی شوخی های فیلم هم قابل قبول است. خب الان احتمالن می پرسید چته؟ بشین فیلم به این خوبی رو ببین اما من این روایت را دوست ندارم. انتظار فیلم تفکربرانگیز رو داشتم چرا که مهدی عزیز فیلم را معرفی کرده.(یک سال طولش دادم! تنها فیلمی که مهدی معرفی کرده و به نظرم درحد و اندازه های تعریف هایش نبود pulp fiction بوده اما خب بعدش متقاعد شد:)) ) بالاخره درست جایی که یک دفعه چند سال بعد را می ببینیم که بچه پنج ساله دارند، بیخیال ادامه دیدن می شوم و می گویم حوصله اش را ندارم. این جور فیلم ها خوب است ولی برای با چیپس و پفک خوردن:دی.

چندین ساعت می گذرد. یک ساعت تا زمانی که معمولن می خوابم باقی مانده. حوصله هیچ کاری را ندارم. خب چی بهتر از فیلمی که یک ساعتش باقی مانده! برای گذران وقت ادامه اش را پلی می کنم. گوئیدو و جاشوآ رو به بهانه اصلاح نژاد به اردوگاه های آلمان ها می برن(یادمه تو کتاب زبان فارسی داشتیم که آلمان ها درست نیست و باید بگیم آلمانی ها. کام آن! کاش چیزای بدرد بخورتری یادمون میدادین) حدس میزنم درباره هولوکاست باشه. درادامه خشونت های نازی ها رو می بینیم اما گوئیدو به پسرش می گه این یک بازیه! هرکی بیشتر امتیاز بیاره بازی رو می بره. باید سخت باشی تا امتیاز بیشتری بیاری و جایزه بازی یه تانک واقعیه! و وقتی افسر نازی می گه کی آلمانی بلده تا حرف هاش ترجمه شه می ره و در حالی که بلد نیست جوری حرف می زنه که نشون بده به پسرش که این یه بازیه و البته مفاهیمش رو اون بین می گنجونه. درادامه طنز تلخ تر و تلخ تر میشه و گاهن خنده های تلخی رو به ارمغان میاره. روایت دراماتیک تری به تصویر کشیده میشه که از نظر من از نصفه اول بسی قابل توجه تره . زیبا و دردناک. مرگ گوئیدو بسی دردناکه ولی نه از نظر خودش و فریاد های we won جاشوآ در بغل مادر بسی دوست داشتنی. چقدر راضیم از دیدنش. گوئیدو فوق العاده است. زندگی را می فهمد. خیلی می فهمد. شاید نباید اجازه دهیم گوئیدو زندگی امان کم رنگ شود. 

  • ابوالفضل چنگیزی
Image result for the birds is coming

اخیرن دو فیلم بی نظیر The birds و Vertigo رو دیدم. توجه به جزئیات،تعلیق، بازیگران فوق العاده، فیلم برداری کم نقض و مسترشات های بی نظیر، داستان پرکشش، نگاه های عجیب هیچکاک در بعضی سکانس ها و... فیلم  ها را برایم گیرا تر کرد. به گمانم از این به بعد انتظاراتم از فیلم هایی که خواهم دید بیشتر خواهد شد! به نظرم نسبت به پرندگان هیچکاک کم توجهی شده. شاید دلیلش این باشه که با فیلم های فوق العاده دیگش مثل سایکو و ورتیگو مقایسه می شن. به هرحال  شاید یکی از معدود حرف های درست فراستی همین باشد که پرندگان را با هیچ مدیوم هنری دیگری جر سینما نمی توان ساخت.سکانس آخر پرندگان بی نظیر بود و سکانس آخر ورتیگو عجیب و از چند منظر قابل دیدن. ورتیگو پیچیدگی قابل توجهی داشت. 


پی نوشت 1: از طرفی دوست دارم برم بقیه فیلم های هیچکاک رو ببینم و از طرفی هم می ترسم زود تموم بشن و دیگه چیز درخوری برای دیدن نداشته باشم! 

پی نوشت 2 : شاید یکی از بهترین کلاس های دوران دانشگاهم کلاس انسان در اسلام باشد. فیلم های خوب و جالبی به معرفی استاد آن کلاس دیدم که فیلم های هیچکاک هم در کنار تلقین و یک ذهن زیبا و ... جز آنها حساب می شود.
  • ابوالفضل چنگیزی

پیش نوشت 1 : خیلی خوشحالم که دوباره سنت هفته ای یک فیلم را مثل ترم 2 احیا کرده ام. هفته ی پیش از پیش دو قسمت از  The Pirates of Caribbean Sea رو دیدم و هفته پیش هم Arrival و این هفته هم فیلم فوق العاده  The Imitation Game و این آخری رو بسیار دوست داشتم. قبل از نوشتن درباره بازی تقلید کمی از Arrival می نویسم. موضوع فیلم را خیلی دوست داشتم و به نظرم امی آدامز خیلی خوب بازی کرده بود. یه جورایی مثل interstellar بود ولی خب نولان کجا و سایر کارگردان ها کجا.به هر حال زبان شناسی جز موضوعاتی بوده که همیشه دوست داشتم راجع به آن تحقیق کنم اما هنوز قدمی جدی برای آن برنداشته ام. قبل ها کمی درباره چامسکی و کارهایی که کرده خوانده بودم اما آن قدر ها یادم نیست اما این جا می نویسم تا یادم نرود که کتاب هایی از او در باره زبان شناسی بخوانم. شاید هم رفتم در مورد کامپایلر ها کمی بدانم که به نظرم خیلی بی ارتباط نیست. یادم است در وب مایندست محمدرضا هم چیزهایی از چامسکی خوانده بودم اما الان یادم نیست!

پیش نوشت 2: اولش قراربود سه نفری یه قیلم ببینیم که به نظر دو دوست دیگرم این فیلم جذاب نمی اومد ولذا هم زمان من بازی تقلید رو دیدم و اون ها هم فیلم مد مکس.کلن یکی از دوستام وقتی بهش می گی بیا فیلم ببینیم اولین سوالی که می پرسه اینه که جنگی هست یانه؟ بعدش هم میگه شمشیریه یا تفنگی؟! کلن فوق العاده است :دی


آلن تورینگ را خیلی دوست دارم; سماجت اش برای ساختن ماشین اش، نبوغ کم نظیرش، بی توجهی به گفته های دیگران در عین تلاش برای ناامید کردنش و مهم تر از همه حوزه کاری اش را. در کل برایم سرنخ خیلی خوبی بود که بروم و در مورد جنگ جهانی دوم بیشتر بخوانم. سال پیش یک کتاب درباره جنگ جهانی اول از انتشارات ققنوس خریدم که متاسفانه نخوندمش و البته فکر هم نکنم که بخوانم. در واقع جنگ جهانی اول به اندازه جنگ جهانی دوم جذاب نیست.صرفن در کتاب فروشی به نظر جذاب می آمد و اکنون به این نتیجه رسیده ام که دوست دارم اگر هم در مورد تاریخ چیزی بخوانم آن حوادث تاریخی را دربستر رمان بخوانم. اگر بخواهم مثالی از نوع فیلم بزنم می توانم به فیلم در چشم باد جعفری جوزانی اشاره کنم که آن را بسیار دوست داشتم و به نظرم بسیار فاخر است وبه قول مهدی عزیز تو پوشه distinguished هام قرار می گیره:دی

باید بگویم به رمزنگاری بسیار علاقه مندم ولی نمی دانم باید از کجا شروع کنم. شاید برای شروع خوندن کتابی که از کتابخانه گرفتم و دارد فرت وفرت تاخیر می خورد یا دنبال کردن یک کورس در این زمینه در کورسرا و سایت های مشابه بد نباشد! به نظر بی ربط می آید ولی زیادی مربوط است که از کارشناسی متفرم ولی می دانم تا یادنگیرم نمی توانم کارهای پژوهشی درست حسابی انجام دهم لذا در عین تنفر آن را دوست دارم! به نظرم اگر روزی بر فرض محال بخواهم استاد بشوم و آموزش دهم (بافرض وجود دانشگاه در آن زمان و فراموش کردن حرف های محمد رضا) آنگاه دانشگاه خودمان را انتخاب خواهم کرد. احساس می کنم واقعا جنس کارهای ریاضیاتی ای که در دانشکده ما نسبت به شریف می شود کمتر است. حتی دانشکده ما در مقطع ارشد گرایش مخابرات رمز ندارد. حتی استادی که در این حوزه کار کرده باشد هم نداریم هرچند اساتید نسبتن خوبی در زمنیه سیستم و میدان داریم به نظرم. علاوه براین به نظرم کمی اعتماد به نفس بچه های ما نسبت به شریف کمتره واین اذیتم می کنه. اگه بخوام خلاصه در مورد اقداماتم درباره مورد دو بگم  باید بگویم که دانشگاه چندین دکتر صراف نیاز داره :)))). بعدن درمورد ایشون و شخصیت فوق العاده و دوست داشتنی و کم نظیرشون می نویسم.
کمی بیشتر درباره فیلم:

Sometimes it is the people no one imagines anything of who do the things that no one can imagine. Alan Turing:
یکی از جالب ترین لحظات فیلم به نظرم زمانی بود که تورینگ کد انیگما رو شکست و بعد از فهمیدن پیام های آلمان ها فهمیدند که قرار است در فلان جا فلان ناو انگلیس مورد حمله قرار بگیرد و متیو گود تصمیم می گیره تماس بگیره و خبر بده که از کشته شدن صد ها بی گناه جلوگیری بشه اما تورینگ تلفن رو میکشه و بعد از زد وخوردی که صورت می پذیره میگه اگه الان بگیم کد انیگما رو شکستیم و از چنین حمله ای جلوگیری کنیم اون وقت آلمانی ها متوجه ماجرا خواهند شد و تا ظهر ارتباطات خودشون رو قطع خواهند کرد و تمام این دوسال تلاش هدر می شه لذا ما (در واقع آمار و احتمالات و ریاضیات) تصمیم می گیریم که کی بمیره و که نمیره و بر اساس آنچه در نهایت منجر به شکست آلمانی ها شود عمل خواهیم کرد اما برادر یکی از همون متخصصین رمز در همون ناو بود و به نظرم سکانس رو خوب از آب در آورده بودند اما مهم MP آنها بود که به آن ها اجازه می داد چکار بکنند. به نظرم باید یکبار برای همیشه بشینی و درباره اصول اخلاقی زندگی ات فکر کنی و بدانی قرار است در دو راهی های اخلاقی چه بکنی تا در دوراهی های اخلاقی دیگر فکر نکنی! نحوه به استخدام درومدن تورینگ هم خیلی سکانس جذابی بود.
نکته دیگر نیز بندیکت کامبربچ بود که فوق العاده بود و مرموزی مارک استرانگ و آنچه درباره جاسوسی به شوروی هم کرده بود برایم جالب بود.(فازغ از صحت آنچه این فیلم ها به تصویر می کشن)

پی نوشت1: یادم نره مورد روبرویی رو!  ZRZM GFIRMT KRLMVVI LU GSV TMULINZGRLM
پی نوشت2: این رو هم ببینید. مال برنامه چرخ هست که دکتر میرزاوزیری درباره موضوع "رمزنگاری, رمزخوانی و پنهان نگاری" صحبت می کنن. البته خیلی ابتدایی هست که به نظرم بیشترش به خاطر سوالات بی خود مجری و چیزی از ریاضیات نداستن است وگرنه جذاب تر هم می شد. به هرحال آنقدر دکتر میرزاوزیری جذاب صحبت می کند که کل این ویدیو های مربوط به چرخ رو که ایشون حضور داشتند، یک شب نشستم حربصانه دیدم. خیلی استاد فوق العاده ای هستن و اینکه دغدغه اشون آموزش و گسترش ریاضی در جامعه است رو خیلی دوست دارم. حالا استاد داریم تو دانشکده دوست نداره به کارشناسی جماعت درس بده در حالیکه دکتر میرزاوزیری رسالت خودش رو آموزش و خوب کردن حس مردم به ریاضی می دونه و  آموزش به دبستانی، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاهی براشون فرق نداره .شاید حتی بیشتر دوست دارن با دانش آموزان سال های پایین در ارتباط باشن. یادم باشد بعدن در موردشون بنویسم. از خاطراتم با شهر ریاضی تا همیشه لبخند داشتن استاد عزیز.


  • ابوالفضل چنگیزی


اخیرن با انیمیشن های میازاکی آشنا شدم. باید بگویم فوق العاده اند. البته باید بیان داشت که انیمیشن هایش شباهت های زیادی به یکدیگر دارند و موضوع مشترک تعدادی از آنها نیز طلسم و جادوگری است. به بیانی دقیق تر طی کردن سفری توسط شخصیت اصلی برای شکستن این طلسم یا پی بردن به رازی خاص و اتفاقاتی که در این میان می افتد موضوع اصلی بیشتر این انیمیشن هاست. شهر اشباح و قلعه متحرک هاول تاکیدی بر گفته قبلی بوده که به نظرم خوب هم از آب در آمده بودند و علاوه بر شخصیت پردازی نسبتن خوب، جزئیات هم از چشم کارگردان دور نمانده بود و به کوچکترین چیزها هم توجه شده بود  اما پرنسس مونونوکه دربین آثاری که از او دیدم متفاوت تر بود. به نظرم کارتون بچه ها نبود و بیشتر برای بزرگان ساخته شده است. شاید نزاعی که بین انسان ها و حیوانات بر سر جنگل رخ داده بود رو بتوان سایر نزاع هایی که در اطرافمان می بینیم نیز تعمیم دهیم. "گرگ بچه ای" (پرنسس مونونوکه) که خود را انسان نمی داند و دربرابر انسان ها برای بقای جنگل می جنگد اما با بازهم عواطف انسانی او را در برمی گیرند و " آشیتاکایی" که مسیری طولانی را برای شکستن طلسم خود طی می کند و به نوعی در می یابد که شکست این طلسم با این نزاع پیوند خورده است اما سعی می کند هماره از موضعی به تقابل ها نگاه کند که موضع بی طرف است. نمی گذارد خشم بر او غلبه کند و آن را عامل نابودی می داند و معتقد است اگر هریک از طرفین با نفرت به جنگ بپردازند جز نابودی حاصل دیگری برایشان نخواهد داشت. روح جنگلی که هم جان می دهد و هم جان می بخشد . باید بگویم همه و همه ی اینها برایم دوست داشتنی بودند. شاید بهتر باشد بگویم کارتون ها ژاپنی با همه پایین تر بودن کیفیت نمایششان نسبت به سایر انیمیشن های آمریکایی و اروپایی برایم دوست داشتنی تربوده اند. از لاک پشت های نینجا بگیر تا فوتبالیست ها و می تی کومان و هوآمولن. کارتون هوآمولنی که وقتی بچه بودم، حمله گرگ به گله اش و جانانه یورش بردن عقابش به آن گرگ و فراری دادن گرگ ها در عین زخمی شدن را هنوز از خاطر نبرده ام. حتی شخصیت بد های داستان هم نسبت به شخصت بد های  انیمیشن های آمریکایی دوست داشتنی ترند. نمی دانم اما به گمانم انیمه های ژاپنی را با عشق بیشتری ساخته اند!


  • ابوالفضل چنگیزی