مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۲ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

1

امتحاناتم بالاخره تمام شد. ترم سختی بود. خیلی سخت. به شخصه فکرمی کنم چیزی که باعث شد در انتها، نتیجه  فاصله زیادی با مطلوب داشته باشد، زیاده روی خودم بود. بیشتر از بیست واحد کار درستی نبود(الان معتقدم حتی بالای 16 واحد هم نادرسته:د). پنج روز هفت و چهل و پنج هم همینطور هرچند از اواسط ترم آن را به سه روز رساندم:))

چه حسرت ها که بر دلم نماند. درمقایسه با ترم قبل، چه تئاترها که رفته نشد و چه قدم ها که زده. چه بسیار کتاب هایی که به پایان نرسیده، رها شدند و چه بسیار شب ها که خواب به چشمانم گذر نکرد. با این حال بزرگ ترین دستاوردی که این ترم برایم داشت مشخص تر شدن مسیر زندگی ام بود. اکنون تا حد خوبی به چیزهایی که باید فکر می کردم، فکر کردم. از بی انگیزه ترین حالت ممکنِ خودم شروع کرده و به تدریج تمام انگیزه ها و هدف هایم را مشخص کردم. تقریبن می دانم چه مساله ها و سوال هایی برایم در چند ده سال آینده (اگر عمری باشد) قرار است مطرح باشد (و چه مسائلی قرار است مطرح نباشد). تنها چیزی که باقی می ماند، پذیرفتن هزینه هایی است که تصمیم هایم در ادامه تحمیل می کند و اینکه اگر در مسیر جای خوش آب و هوایی دیدی توقف زیادی نداشته باشی که احتمالن شب می شود و به موقع به مقصد نمی رسی!

2

تا عید احتمالن مهاجرت می کنم! به نظرم خرید دامین و مهاجرت از بیان، مرا بیشتر به نوشتن ملزم خواهد کرد و به نوعی انگیزه بیشتری دهد هرچند شاید جنس نوشته هایم را عوض کند. حداقلش این است که دیگر نوشته های این تیپی نخواهم داشت:)) تنها مشکلی که وجود دارد این است که نمی دانم آیا می خواهم همه این مطالب(با نهایت حذف چند مورد) را هم منتقل کنم یا نوشتن را از نو شروع کنم (و هر ازگاهی به نوشته های قبلی ام لینک بدهم). هرکدام از این انتخاب ها شرایط خاص خود را دارند. به زودی دراین باره هم تصمیم گیری خواهم کرد.

3

خطر اسپویل

ربه کا را دیدم. صداقت، فروتنی، دست و پا چلفتی بودن و از جنس دوینتر نبودنِ فونتین(تو فیلم اسم نداشت فکر کنم!) را خیلی دوست داشتم. بازی خیلی خوبی ارائه داده بود. بطور کلی شخصت پردازی فیلم خوب بود. اینکه رفته رفته زن جدید، زن قدیم را با توصیفات دیگران می شناسد جذاب است.  یکی از قسمت های جالب فیلم جایی بود که همسر جدید دوینتر وارد عمارت ماندرلی می شد درحالیکه فقط یک حامی (که همون همسرش باشه) داشت و کلی بدخواه. شرایط خیلی سختی است. حتی سخت تر نسبت به حالتی که هیچ حامی ای نداشته باشی. در حالت دوم حداقل از همان ابتدا برنامه ات مشخص است اما در حالت اول که گاهی حمایت حامی را به هردلیلی (نبودنش در یک کیس خاص و...) از دست می دهی و بطور نسبی آمادگی کمتری داری. احتمال شکستنت هم بیشتر است چرا که اطرافیان با هربار حمایتِ حامی، ممکن است رفتارهایی دورتر از حد انتظار در قبالت انجام دهند. سوختن خانه هم سکانس خوبی بود. معماگونه بودنش خوب بود اما قابل حدس تر از هرکار هیچکاک و در نهایت اینکه درانتها دوباره فونتین سعی کرد خودِ خودش و ارجینال باشه تا شبیهِ زن قبلی جالب.

4

می خواهم سلسه مطالبی را شروع کنم و درباره عدالت بنویسم. به زودی این کار را خواهم کرد.


  • ابوالفضل چنگیزی

داشتم به دو کیس مختلف فکر می کردم و مقایسه ای بین آنها انجام می دادم. نخستینِ آن دو این است که توانایی ات بیشتر از آنچه در واقع هست پنداشته شود و بالطبع مورد دیگرهم عکس مورد بالاست یعنی توانایی ات کمتر از آنچه در واقع هست پنداشته شود. یک وقت هست که خودمان سبب ساز این ماجرا می شویم و یک وقت هم هست که همه چیز دست به دست هم می دهند که برخلاف تمایلمان این اتفاق بیفتد. به نظرم مورد مهم آن "میزانی" هست که بهتر یا بدتر پنداشته می شوی و بعد اگر به هردلیل در چنین دام هایی گرفتار شدیم تا چه حدی پیش رویم و اساسن حدش کجاست؟
بگذارید با مثالی بحث را شفاف تر کنم. فرض کنیم که شما و یک سری آدم دیگر از نظر توانایی و استعداد و هر موضوع دیگری تفاوتی نداشته باشید. حال اگر برای کاری تقاضا دهید چه کسی انتخاب می شود؟ اگر از موضوع بهتر خود را پرزنت کردن و به طرز بهتری رزومه نوشتن بگذریم، فرض کنید همه به طرز یکسانی بخواهند نشان دهند که مهارت های یکسانی را دارند. چه کسی شانس بیشتری برای انتخاب شدن دارد؟ نمی دانم. احتمالن آن که "بهتر پنداشته شود" یا آنکه کمی خود را "بهتر از آنچه که هست نشان دهد". حالا اینجا موضوعی که مطرح می شود آن است که تا کجا می توان پیش رفت؟ تا کجا میشود دروغ گفت (آیا می توان اسمش را دروغ گذاشت؟). به نظرم همه ماجرا را می توان درهمین مارجین خلاصه کرد (همه جا این ماجرا هست. باید حد و اندازه را بدانی. درست مثل یک سیستم کنترلی که وقتی اندازه 0 db می شود، فقط به اندازه فِیز مارجینش تا ناپایداری فاصله دارد!). اگر خیلی زیاده روی کنی نمی توانی بعدن از پسش بربیایی و علاوه بر اثراتی که روی عزت نفس دارد، هزینه های مادی زیادی را هم تحمیل می نماید. اگر هم تا یک حدی جلو نروی، نمی توانی انتخاب شوی.
حال اگر درست حد را تشخیص داده باشی ، یک لوپ مثبت در انتظارات خواهد بود. همه اتفاق های خوب بعدی دومینویی برایت اتفاق می افتد. در واقع در شرایطی قرار می گیری که آن شرایط ، به میزان کمی از لیاقتت بیشتر است ولی چون می خواهی ثابت کنی لیاقتش را داشته ای و اعتمادشان اشتباه نبوده، تلاش می کنی و موفق هم خواهی شد. حالا اگر این کیس را فراموش کنیم، کمتر از واقعیت پنداشته شدن شاید باعث شود تا زمانی که کار درست و حسابی ای انجام نداده ایم از دید راس بقیه دور باشیم و حسادت افراد را بر نینگیزیم (احساس می کنم اینستاگرام به طرز وحشتناکی باعث شده حسادت افراد برانگیخته شود. فعلن چیز دیگری نمی شناسم که تا این حد حسادت را تحریک کند!  باشد که از آن حذر کنید! والبته از پاریس :)) ). حالا میشود به دور از نگاه ها، کارخود را انجام دهیم. به نظرم در این حالت احتمال موفقیت به میزان زیادی بیشتر است. چرا که آرامش بیشتری نیز خواهیم داشت.
حالا سوال اصلی اصلی این جاست که نقطه بهینه را چگونه تشخیص دهیم؟

پی نوشت نسبتن نامربوط: درراستای چیزی را در رزومه جا نینداختن، الیاس می گفت: سوگند به زمانی که حتی "نفس کشیدنشان" را هم در روزمه ای که برای دانشگاه های خارجی می فرستند، می نویسند:))

  • ابوالفضل چنگیزی