مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

پیش نوشت 1: قبلن کمی درباره  اینکه چگونه علایقمان را تشخیص دهیم نوشته ام که می توانید اینجا آن را مشاهده نمایید. اهمیت موضوع و خردبودن آن نوشتار مرا بر ان داشت تا آن را تکمیل کنم. این نوشتار دوقسمت خواهد داشت که قسمت نخست به دلایلی که سبب می شود چیزهای زیادی در گستره علایق ما جا بگیرند، می پردازد و قسمت دوم آن نیز ارائه راهکار و پیشنهادات خواهد بود.

پیش نوشت 2: تنها دو مورد پست دنباله دار در وبلاگ وجود دارد. نخست ماجرای سفرنامه(قسمت اول، قسمت دوم) و مورد دوم هم سررشته زندگی را بدست بگیرید که هنوز فرصت نوشتن قسمت دومش را نیافته ام هرچند احتمال نوشتنش نیز کم است.

اصل مطلب: 

از کجا تشخیص دهیم که علایق ما واقعی هستند و تحت تاثیر علایق زودگذر و فیلد های پر زرق و برق قرار نگرفته ایم؟

چرا به همه چیز ناخنک می زنیم؟

چگونه باید علایق واقعی خود را از غیرواقعی ها سوا کنیم؟

بیایید به دلایل این موضوع بپردازیم:

خیلی چیزها ترند است

فکر می کنم همسایه مون مش قاسم نیز درباره machine learning و deep learning  چیزهایی بداند (و حتی بهتان توصیه می کند که اول برو سراغ tensorflow و بعدش pytorch :دی) و به ادبیات شبکه های اجتماعی بتوان او را از خوب های AI به شمار آورد:))

یعنی در این حد به نظرم بعضی چیزها مطرح هستند و فارغ از رشته (یا شاید بهتر باشد با کوچکترین ارتباطی که بین رشته مان و این مباحث حس کنیم) به این ها ورود می کنیم و ازجایی به بعد هم ممکن است حواسمان نباشد که به خاطر ترند بود این ها به آن ها ورود کرده ایم و شاید واقعن تمایلی به ادامه آن ها نداریم اما به صورت کج دار و مریز ادامه می دهیم و تهش هم هیچی. 

یا وقتی به اکانت آیلان ماسک در توییتر و اینستاگرام نگاه می کنم، می بینیم که تقریبن همه دوستان من او را فالو کرده اند و لابلای لایک های سگ و گربه و فلان سلبریتی، کارهایش را دنبال می کنند.

افراد مورد علاقه و کسانی که فالوشان می کنیم 

به شخصه وقتی می بینم محمدرضا شعبانعلی درباره چیزی می نویسد و یا کتابی معرفی می کند نسبت به آن نمی توانم بی اعتنا باشم. حتی اگر مطمئن باشم که آن چیز در حوزه علاقه من قرار نداشته باشد. درواقع قرار گرفتن در چنین جایگاهی بسیار مسئولیت زاست که حتی درمعرفی اندیشمندان و کتاب های مورد علاقه ات هم باید تامل به خرج دهی. به هرحال حرفم این است که گاهی علایق افرادی که مورد علاقه امان هستند و آن ها را فالو می کینم-حتی درصورت علاقه نداشتن- علایقشان را نیز دنبال می کنیم.

گاهی دنبال هم افزایی هستیم

گاهی با این هدف که ظرفیت های فعلی را بهبود بخشیم و یا ظرفیت های جدیدی ایجاد نماییم به سراغ مباحث جدید تر می رویم. می بینیم که خروجی مهندسی الکترونیک و موسیقی شده پینک فلوید یا ارزش افزوده ی کسی را که مهندسی و مدیریت خوانده را با کسی که مهندسیِ خالی خوانده  مقایسه می کنیم و مصمم می شویم که ما هم چیزهایی را باهم داشته باشیم اما سوال اصلی اینجاست آیا انبوهی از ناموفق هایی که نتوانسته اند چیز به خصوصی از ترکیب دو یا چند چیز به دست آورند را نیز دیده اید؟

گاهی از همان ابتدا علایقمان را دنبال نکرده ایم

شاید وقتی به چیزی ناخنک می زنیم، واقعن آن چیز علاقه واقعی ما باشد. احتمالن کار درست آن باشد که به کلی مهاجرت کنیم به اون فیلد ها اما خب گاهی جرئتش را نداریم. گاهی می گوییم من که تا اینجا آمده ام(هرچند اشتباه) پس باید تا آخر هم برم!

فکر می کنیم با چند تاکورس می شه برنامه نویس شد

اگه بخوام این رو تعمیم بدم میشه اینکه به خاطر سادگی اولیه فکر میکنیم می تونیم همه کارها رو می تونیم خودمون بکنیم و فکر هم می کنیم به آنها علاقه داریم مثلن طرف یه سایت رو با همین ابزارهای drag و drop بالا میاره بعدش میاد میگه که تو دنیای امروز نیازی به برنامه نویس نیست! من خودم بلدم! دیگه وای از روزی که چندتا کورس ببینه! اون وقت بیایید و فیلد interest هایش را ببینید.

یکدفعه نمی شود همه چیز را یاد گرفت

فرض کنیم من "واقعن" به x1 و x2 و x3 و x4 علاقه دارم اما عدم درک اینکه همزمان نمی توانم به همه آن ها بپردازم باعث می شود به اشتباه فکر کنم که یک یا دو مورد از آن ها را دوست ندارم چرا که وقتی ورودی هایمان خروجی نداشته باشند کم انگیزه می شویم.

جوگیر هستیم

عمومن خیلی از کارهایی که می کنیم که دراثر جوگیری است. مثلن تلویزیون جومونگ پخش می کند و پدر و مادر مجبور میشن برن برای بچشون تیروکمون بخرن چرا که بچه اشون فکر می کنه از علاقه مندان جنگاوریه:)) و احتمالن می خواد بره دوباره گروه دامول رو تشکیل بده یا مدتی که والیبالمون نتایج خوبی می گیره، علاقه به والیبال هم خیلی زیاد می شه(البته مشاهدات من محدود به پارک ها و فضاهای ورزشی شهر است و زمان مسابقات را با زمان های دیگر مقایسه می کنم- نیک می دانم که فاکتور های دیگری هم دخالت دارند اما بطور خیلی شهودی)

مثال دیگر هم ماجرای مذاکرات هسته ای است. زمان مذاکرات می شود. دکتر ظریف را می بیند و می گوید من عاشق مذاکره هستم:)) دوران انتخابات می شود می رود و برای ریاست جمهوری ثبت نام می کند:))

آیا همه این ها واقعی است؟!

نظام آموزشی

کلن به نظرم هرمشکلی که تو این مملکت باشه و بخواهیم علت یابی کنیم یک علتش به نظام آموزشی برمی گردد:))

اطرافیان و تاثیراتی که روی علایق دیگران می گذارند

یکی از بچه های کارشناسی دانشکده مون که قدرت می خوند و الان ارشد علوم کامپیوتر دریکی از دانشگاه های کانادا می خونه می گفت که موقع انتخاب رشته می خواسته بره کامپیوتر منتها فامیلاش بهش گفته بودند که کامپیوتر رو خودت می تونی در کنار هررشته ای که بری یاد بگیری:|

یا مثلن پزشکی می بینیم که تقریبن فقط به شاعری شناخته می شود و قس علی هذا.

به نوعی فرد مجبور می شود آن چه را که به او تحمیل شده نیز دوست داشته باشد و در عین حال به دوست داشتن های واقعی اش هم بپردازد.

حسود هستیم(شاید رمانتیک واژه مناسب تری باشه البته چیزی از حسود بودنمان کم نمی کند:دی)

می بینیم که دوستانمان درفلان مسابقات مقام آورده اند یا فلان قدر از فلان چیز در می آورند و خودمان را گول می زنیم که به فلان چیز علاقه داریم و شروع می کنیم و به یادگیری و تهشم هیچی. شاید اینستاگرام هم بیشتر کمک کرده به علایق ناواقعی و شوآف. این رو هم ببیند از آلن دوباتن تحت عنوان رمانتیک بودن در عصر اینستاگرام نابودتان می کند.

ماجرای نباید علم تا این حد شاخه شاخه می شد

تو یکی از کامنت ها محمدرضا می گفت:

اما اگر نظر من رو بپرسی (و البته ازم نخوای که استدلال کنم؛ چون نه سوادش رو دارم؛ نه اگر داشتم حوصله‌‌ی شرح طولانی‌اش رو) نگرش من اینه که علم در طول هفت یا هشت قرن اخیر، بیش از حد شاخه شاخه شد.
البته این مسیر، تا حد زیادی اجتناب ناپذیر بود. اما نمی‌تونم بپذیرم که علم، تا این حد انشقاق‌پذیر باشه. فکر می‌کنم این رشته رشته شدن‌ها، عملاً یه «منزل‌گاه موقت» بوده که به تدریج داریم ازش عبور می‌کنیم و شاید در کمتر از یک قرن، دوباره به جای علوم طبیعی، و علوم انسانی و علوم ریاضی و مواردی از این دست، همون «علم» رو داشته باشیم.

فکر می کنم یکی از دلایلی که می توان برای بعضی از تمایلاتمان من جمله همه چیز دانی آورد همین باشه.

 

پی نوشت: فکر کنم یه جاهاییش بی ربط شد. به بزرگی خودتان ببخشیدwink درواقع پیش فرض من این بود که وقتی سراغ چیزجدیدی می رویم احتمالن فکر می کنیم به آن چیز علاقه داریم و به نوعی سعی کردم به دلایل اصلی ای بپردازم که زیر کلمه شیک و زیبای "علاقه" پنهان شده اند.

  • ابوالفضل چنگیزی


خطر اسپویل

همه فیلم هایِی که وسطش حس کردم بهتره نیمه کاره رهاش کنم اما دوباره به هردلیلی ادامه اش را دیدم فوق العاده از آب در آمدند. یکی مونده به آخریش the usual suspect بود و این یکی فیلم ایتالیایی و بی نظیر life is beautiful . اولِ فیلم همه چیز اوکی است وهمه شادند:) دوبله انگلیسی اش هم واقعن قابل قبوله. حتی خیلی قابل قبول! سکانس اول فیلم هم با نمکه هرچند خیلی باهاش روبرو شدیم. قیافه، نحوه حرف زدن و رفتارهای گوئیدو هم نوید یک کمدی موقعیت رو میده (خودتان بالا و پایین پریدن های بنینی رو موقع اسکار گرفتن ببنید تا دستتون بیاد:دی)Buon giorno, Principessa گفتن هایِ گوئیدو هم عالیه ( مخصوصن اونجا که پشت میکروفون می ره). حتی شوخی های فیلم هم قابل قبول است. خب الان احتمالن می پرسید چته؟ بشین فیلم به این خوبی رو ببین اما من این روایت را دوست ندارم. انتظار فیلم تفکربرانگیز رو داشتم چرا که مهدی عزیز فیلم را معرفی کرده.(یک سال طولش دادم! تنها فیلمی که مهدی معرفی کرده و به نظرم درحد و اندازه های تعریف هایش نبود pulp fiction بوده اما خب بعدش متقاعد شد:)) ) بالاخره درست جایی که یک دفعه چند سال بعد را می ببینیم که بچه پنج ساله دارند، بیخیال ادامه دیدن می شوم و می گویم حوصله اش را ندارم. این جور فیلم ها خوب است ولی برای با چیپس و پفک خوردن:دی.

چندین ساعت می گذرد. یک ساعت تا زمانی که معمولن می خوابم باقی مانده. حوصله هیچ کاری را ندارم. خب چی بهتر از فیلمی که یک ساعتش باقی مانده! برای گذران وقت ادامه اش را پلی می کنم. گوئیدو و جاشوآ رو به بهانه اصلاح نژاد به اردوگاه های آلمان ها می برن(یادمه تو کتاب زبان فارسی داشتیم که آلمان ها درست نیست و باید بگیم آلمانی ها. کام آن! کاش چیزای بدرد بخورتری یادمون میدادین) حدس میزنم درباره هولوکاست باشه. درادامه خشونت های نازی ها رو می بینیم اما گوئیدو به پسرش می گه این یک بازیه! هرکی بیشتر امتیاز بیاره بازی رو می بره. باید سخت باشی تا امتیاز بیشتری بیاری و جایزه بازی یه تانک واقعیه! و وقتی افسر نازی می گه کی آلمانی بلده تا حرف هاش ترجمه شه می ره و در حالی که بلد نیست جوری حرف می زنه که نشون بده به پسرش که این یه بازیه و البته مفاهیمش رو اون بین می گنجونه. درادامه طنز تلخ تر و تلخ تر میشه و گاهن خنده های تلخی رو به ارمغان میاره. روایت دراماتیک تری به تصویر کشیده میشه که از نظر من از نصفه اول بسی قابل توجه تره . زیبا و دردناک. مرگ گوئیدو بسی دردناکه ولی نه از نظر خودش و فریاد های we won جاشوآ در بغل مادر بسی دوست داشتنی. چقدر راضیم از دیدنش. گوئیدو فوق العاده است. زندگی را می فهمد. خیلی می فهمد. شاید نباید اجازه دهیم گوئیدو زندگی امان کم رنگ شود. 

  • ابوالفضل چنگیزی

اول کتاب مسائل اخلاقی پالمر هنجارها و نظریه های اخلاقی معرفی شده است. درادامه نیز case هایی مطرح شده که اگر شما جای فرد مورد نظر بودید چکار می کردید یا هرکدام از کارهایی که می شود در این ماجرا انجام داد، غایت گرایانه است یا وظیفه گرایانه یا منفعت گرایانه و ...؟

 وقتی بعضی از اون ها در کلاس مطرح می شد بچه ها می گفتند نمی تونیم تصمیم بگیریم ولی توضیحاتشون مشخص می کرد که درست یک لحظه قبل از آن که هردو گزینه رو از دست بدهند کدام را انتخاب خواهند کرد یا حداقل اندکی از مدل ذهنی شون و اولویت هاشون تو زندگی مشخص می شد.

یکی از آنها پرسش خیلی سختی بود. شاید فقط برای من. از هرکسی که آن سوال را پرسیده بودم، پاسخ صریحی می شنیدم.(شاید باید برای خودم متاسف شم که دوستام حتی مردد هم نشدن) بعد از مدت ها روی کاغذ به آن پاسخ دادم تا اینکه مدتی پیش اتفاقی مشابه رخ داد. نمی دانستم پاسخم در دنیای واقعی با آنچه در ذهن داشتم متفاوت است. 

  • ابوالفضل چنگیزی