مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «افشین یداللهی» ثبت شده است

ساعاتی پیش بطور ناگهانی خبر تصادف و فوت ناشی از آن دکتر یداللهی را شنیدم. بهت زده شدم. آن هم در روز های پایانی سال...

آری به قول خودش بعضی مرگ ها غیرمنتظره است ... بااینکه مرگ غیرمنتظره نیست.

اولین بار که او را شناختم به دو سال پیش برمی گردد که رامبد جوان او را به خندوانه دعوت کرده بود. پیش از آن نمی دانستم شاعر قطعه ی زیبای "من عاشق چشمت شدم" او می باشد. در همان برنامه فهمیدم  او سراینده ترانه "شب دهم" والبته تیتراژ "میوه ممنوعه" نیز هست. بعد ها با شنیدن آلبوم "من عاشق چشمت شدم" باردیگر با موزیک های زیبایی که سه گانه قربانی-یداللهی-خلعتبری خلق کرده بودند ، زندگی کردم. از "جام عاشقی" و "چله عشق" گرفته تا شعر "مهتابِ تر از بارانِ" سراسر پاردوکسیکال.

بعد از آن دوبار نیر او را دیدم. یکبار در یک تئاتر و باردیگر هم در مراسمی دیگر. بسیار متین، موقر و دوست داشتنی.

من این شعرش را خیلی دوست دارم( بارها با صدای قربانی آن را گوش کردهام اما هیچگاه برایم تکراری نشده)


 

 

من عاشق چشمت شدم

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیز در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

 

 

  • ابوالفضل چنگیزی