مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قطار» ثبت شده است

زیردرهم ورهم 1: قطار و اتوبوس درنگاه اول خسته کننده و مزخرف به نظر می رسند. تصورم در گذشته این بود که تحمل ساعت ها در آن جز به مدد حضور دوست یا دوستانی، نهایت خواندن یکی دو ورق کتاب یا موزیک گوش کردن یا تحمل گوش کردن به حرف های تکراری دیگران درباره دولت و فلان خبر در فلان کانال امکان پذیر نباشد اما به نظرم بهترین فرصت برای "فکر کردن" است. آنقدر در این 12 ساعت توفیق اجباری که هر چند وقت یکبار باید آن را سپری نمایم، فکر می کنم که بعضن نمی توانم تشخیص دهم  که اگر هم خوابم برده در حال فکر کردن بوده ام یا خواب دیده ام. از مرور خاطرات گذشته گرفته تا آنچه در آینده اتفاق می افتد. از برنامه  ریزی کوتاه مدت برای آینده گرفته تا اگر و اما هایی که در گذشته می توانست اتفاق بفتد. تجربه ی خوبی است. آن را دوست دارم و برای همین هم هست که بیشتر تنها سفر می کنم.

زیردرهم ورهم 2: برخلاف آزمایشگاه ترم پیش که گزارش نوشتن و سایر موارد تیمی بود و جز آنچه در امتحان پایانی بود، نمره دونفر هم تیمی درسایر موارد یکسان می شد، مسئول آزمایشگاه این ترمم این گونه نمره می دهد که یکی درمیان گزارش ها نوشته شود و نمره هرکه گزارش را می نویسد صرفن برای او محسوب می شود و تاثیری روی نمره هم تیمی اش ندارد. اولین ایرادی که این روش دارد این است که باعث می شود بعد ها قبول کردن بعضی چیزها برایمان مشکل باشد. یکی از این موارد این است که ضعیف ترین فرد عضو یک گروه، سازمان، شرکت و ... است که سرنوشت آن نهاد را مشخص می کند؛ بوضوح کسی که همواره فارغ از عملکرد هم تیمی اش در یک گروه توانسته آنچه را استحقاق اش را داشته، دریافت کند، نمی تواند بعد ها آنچه را گفته ام قبول نماید. به هرحال موضوع اعصاب خرد کن مسئولیت ناپذیری دوستم در آنچه به من مربوط است، می باشد. اینکه آن آزمایش هایی که به من مربوط است را حتی در بستن مدارهایشان مشارکت نمی نماید و هندزفری در آن گوش سمت دیوارش می باشد یا حتی آزمایش قبلی که یک ربع قبل کلاس به او می گویم چون من امروز بلیت دارم بیا زودتر سعی کنیم آزمایش را تمام نماییم تا فرصت بیشتری داشته باشم وسایلم رو ببندم و بروم اما او به بهانه حالم خوش نیست حتی سرکلاس نمی آید. حال نداشتن اوکی است اما حال یک سری کار دیگر درهمان تایم را دارد! و من مجبور می شم آخرین فردی که آزمایشگاه رو ترک می کنه باشم. کمی اعصاب خرد کن است. بااینکه ترم پیش قبل آز تربیت بدنی داشتم و معمولن سرکلاس خوابم می آمد تمام تلاشم را می کردم اگر مشکلی کارمان دارد آن را برطرف کنیم هرچند گاهی هم خیلی کم موثر بودم اما به هرحال سعی می کردم تمام تلاشم را بکنم. به هرحال کمی اعصابم خرد شد.
  • ابوالفضل چنگیزی