مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خستگی مفرط» ثبت شده است

پیش نوشت 1: این نوشته بیشتر از سایر نوشته هایم، رنگ و بوی شخصی دارد و احتمالن خواندنش چیزی جز اتلاف وقت به بار نخواهد آورد. به همین منظور توصیه می کنم از خواندن آن صرف نظر کنید. به هرحال باید می نوشتم تا اندکی به اجرا نزدیک تر شوم.

اصل مطلب: این روز ها به شدت خسته می شوم. با این حال دقیقن علت این خستگی ها و انرژی کم آوردن هایم در طول روز را نمیدانم. به گمانم چیزهای زیادی دست به دست هم داده اند و چنین چیزی را پدید آورده اند. با این حال تعدادی راهکار که بعضی هایش قبل ها برایم مفید بوده و بعضی چیزهایی که به نظرم آمد بهتر است رعایت کنم را در زیر نوشته ام تا رعایت کنم:

بعضی از این خستگی ها ناشی از بی انگیزگی هستند. کلی درس مزخرف باید گذرانده شوند. بعضی به استاد برمی گردد که نمی تواند منِ مخاطب را جذب کند و من نیز به ضرب و زور حذف 3/16 ام مجبورم آن را تحمل کنم و یک سری هم مربوط سرفصل مصوب وزرات علوم. مدت هاست فلان چیزدیگر کاربرد ندارد و از رده خارج شده اما سرفصل وزارت علوم برای درس فلان است و کاری نمی شود کرد. باید برای این جور بی انگیزگی ها انگیزه کاذب ایجاد کنم. بالاخره باید بتوانم قابل تحمل ترشان کنم که خسته نشوم!

یک سری کارها هستند که برای من بیشتر از دیگران طول می کشد و تنش زا تر است. مثال آن تصمیم گیری است. باید رویه ثابتی را برایش در پیش بگیرم. مثلن یکی از روش ها می تواند این باشد که وقتی بین دو گزینه می مانم و هیچ ترجیحی هم بین آن ندارم سخت تر را انتخاب کنم یا هرچیزی مانند آن وتلاش کنم حتی اندکی به گزینه دیگر در طی انجام گزینه دوم نیندیشم. بطورخلاصه منظورم آن است که این "تنش زاها" را باید یکبار برای همیشه حل کرد تا انرژی زیادی را از ما نگیرد.

به سایت دانشکده کمتر مراجعه کنم! این جز مواردی است که ورود آن باخودت است اما خروج از آن نه:))

چند روزی است که دربعضی از بحث ها شرکت نمی کنم. یا فقط می شنوم و یا سعی می کنم خودم را بی تفاوت جلوه دهم. بیشتر این بحث ها یا اساسن به کسانی که دارند بحث می کنند مربوط می نمی شود یا هیچ میکرواکشنی ازافراد درحال بحث ندیده ام درراستای آن موضوع و لذا دارند فقط غر می زنند. نیک می دانم که من هم زیادی غر می زنم. من هم عملم کم است. چیزی از جنس حرف هستم اما امیدوارم درراستای از جنس عمل شدن قدم بردارم که حرکت در چنین مسیری ممکن است سخت تر به نظر بیاید ولی به نظر فرسایش کمتری دردراز مدت داشته باشد.

دو روز در هفته را تایم قبل از ناهار کلاس ندارم چه قدر خوب می شود اگر بتوانم از قدرت خواب نیمروزی بهره مند شوم و مانند ترم های قبل از این نعمت خداوندی کیفور:)) حتی نیم ساعت اش حوالی 11 -12 ظهر به چند ساعت تایم های دیگر برای من می ارزد که البته هنوز این ترم عملی نشده.

از غذا و نقش آن نمی توان غافل شد. بدیهی است که کمبود آهن و یک سری ویتامین ها می تواند در بروز خستگی اثرگذار باشد. وقتی در خانه هستی چنین مشکلی وجود ندارد ولی زندگی خوابگاهی چنین مشکلی را بوجود می آورد. باید وقت بیشتری به این موضوع اختصاص دهم.

از نقش مایعات نباید غافل شد. بدیهی است که یکی از دلایل خستگی کم آبی است. از این موضوع که بگذریم حتی روزهایی که آن قدر سرم شلوغ بوده که فرصت نداشتم غذا بخورم یا به علت شلوغی بیش ازحد یکی دور روزِ سلف و نزدیک بودن تایم کلاس از خیرِ غذا خوردن گذشته ام، اما از نوشیدنی های زیاد کربوهیدرات دار غافل نشدم که به نظرم اثر به سزایی هم داشته اند.

ازنقش آستانه غافل شده بودم. اینکه اگر X مقدار از انجام چیزی برایت زیاد نباشد روی کاغد X+1 مقدار هم زیاد نخواهد بود اما اگر آن X آخرین مقداری باشد که زیاد به نظر نرسد و آستانه باشد. درآن صورت  X+1 وافعن غیرقابل تحمل خواهد بود! تعمیش می شود آن که تئوری یک چیز است وعمل چیز دیگر!

تصمیم گیری برای هرفعالیت جانبی ای که بخواهم در طول هرترمی انجام دهم، باید بعد از رسیدن به یک وضعیت پایدارگرفته شود. بدترین زمان همان هفته اول است که تصویردرستی از درس ها ندارم. البته این مورد از ترم بعد کاربرد خواهد داشت و فعلن برای این یکی، کار از کار گذشته است.

تصمیم گرفتم روزهایی در هفته باشند که موبایلم را خاموش کرده و به هیچ یک از شبکه های اجتماعی سر نزنم. باید شاخص هایی هم تعریف کنم که بتوانم دید کمی هم نسبت به همه این ماجرا ها داشته باشم.

تی ای های غیرضروری که حضورغیاب ندارند را شناسایی کردم و تصمیم گرفتم آن ها را شرکت نکنم. گمان می کنم خستگی ناشی از همهمه و اتلاف وقت چند دقیقه قبل و بعد کلاس و زمانی که برای آمدن آسانسور ابوریحان (واقعن شوخی نیست این زمانی که برای آین آسانسورهای ابوریحان تلف میشه:دی - تازه اگه مثلن دریکی از طبقات ریست شده و دوباره در -1 کسی دکمه آسانسور را بزند که واویلاست!) صرف می شود، به خروجی کلاس نمی ارزد.

کلاس های بعضی استادها را نمی روم و یا از هر چندتا یکی را می روم تا درجریان مباحث باشم. نمی دانم چرا  بعضی از این استادها نمی فهمند که دیگر گذشت زمانی که کسی بخواهد برای "دانش" در کلاس شرکت کند که دسترسی به آن از هر زمان دیگری آسان تر شده. البته شاید می دانند ولی اساسن چیزی از جنس "بینش" برای انتقال وجود ندارد.

تصمیم گرفته ام هرسوالی که درحین مطالعه در ذهنم ایجاد شد را درکاغذی نوشته و به جای همان لحظه سرچ کردن، بعدن این کار را انجام دهم. عمومن وقتی سرچ می کنم مطمئن نیستم که کی دوباره ادامه مطالعه را از سرخواهم گرفت و ممکن است همان زمان چیزهای دیگری هم به ذهنم برسد و موضوع اصلی را فراموش کنم. یک کاغذ دیگری هم باید کنار دستم گذاشته که هرچیزی یا هرفردی به ذهنم بیاید بنویسم تا بعدن به آن یا به او فکر کنم! احتمالن آن زمانی که به ذهن من آمده اند احتمالن زمان مناسب نباشد!

هر روز دارم با ع سرماجرای سهم خواهی از فلان چیز بحث می کنم. با اینکه می دانم اساسن آن موضوع برای ع مهم نیست و صرفن به علت بیکاری آن موضوع را مطرح می کند و سرگرم می شود اما این ماجرا را هنگام آن بحث ها از یاد می برم. از این به بعد تنها "سکوت" خواهم کرد. ماجراهایی دیگری هم وجود دارد که جنسش همین است. یکی از طرفین دارد با آن سرگرم می شود هرچند ممکن است به اندازه بالا عیان نباشد.

کارهایی که روزمره هستند، باید هرروز در زمان معین انجام شوند تا برنامه مندتر شوم و اگر درگیر ماجرایی بودم، به این فکر نکنم که فلان کاری که هروز انجام می دادم را انجام نداده ام.
پی نوشت نامربوط 1: چند پست اخیر بیش از حد از جنس "درهم ورهم" بوده اند یا رنگ و بوی شخصی داشته اند. نمی خواهم بگویم که مطلب دارم و حوصله اش را ندارم. نخیر! مدتی است با فقر محتوا روبرو شدم. وقتی سیستم ورودی ای دریافت نمی کند، خروجی هم نخواهد داشت! گفتم بنویسم تا سیستم را در ادامه تغذیه کنم و چیزهای ارزشمندتری بنویسم!
پی نوشت نامربوط 2:مدتی است که  قسمت "برگزیده از میان نوشته های دیگران" که درباکس های کنار صفحات وبلاگ وجود دارد را آپدیت می کنم. اگر چیزجالبی در طی روز ببینم و حال و حوصله اش هم باش و یادم هم نرود آن جا اضافه می شود، بعد از مدتی هم جایگرین می شوند.


  • ابوالفضل چنگیزی