مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جملات کوتاه» ثبت شده است


خیلی خوشم نمی آید که کارهایم را در تلگرام انجام دهم چرا که برایم distraction زیادی ایجاد می کند با این حال، دو تلگرام دارم که یکی مربوط به تمام کانال هایی است که در آن ها عضو هستم و یکی دیگر تلگرامی که اگر کسی با من کار داشته باشد یا در گروه های درسی دانشگاه باشم.  ویدیوهای آموزشی ای که می خواهم ببینم  روی تلگرامم است. ساعت 1و 40 دقیقه شب است و من هم دارم فیلم ها را می بینم و چند تایی را هم گذاشتم دانلود شوند . آیکون تلگرام هم بصورتی که هیچ پیام نخوانده ای ندارم در تسک بار دیده می شود و مینیمایز شده. در همین اثنا می بینم گویا پیامی آمده. به تلگرام نگاه می کنم و با متن بالا روبرو می شوم!

یاد قدیم ها افتادم و کمی خنده ام گرفت. یاد سادگی و زودباور بودن خودم در سال هاپیش افتادم. دقیق یادم است. هشت /نه سال پیش بود که داشتم CD معلم حرفه و فن راهنمایی را که برای ما تعداد زیادی داستان کوتاه و سخن های حکیمانه ریخته بود و من آن ها را می خواندم و متن فوق هم در آن بین بود. یادم است در انتهای آن متن نوشته شده بود که آن فرد کسی نبود جز علی شریعتی! و من هم باور کردم. همانطور که احتمالن با شناختی که از این دوستم - که حمال مطالب کانال هاست و از این کانال به این گروه فوروارد می کند و شاید هم احساس غرور که مطلب مفیدی را با دوستانش به اشتراک گذاشته!- دارم، باور کرده است که گابریل گارسیا مارکز چه داستان زیبایی نوشته!

کاری ندارم که گابریل گارسیا مارکز این را نوشته یا نه! کاری به این دوستم هم ندارم که دائمن از این تیپ متن ها این ور و آن ور فوروارد می کند و گمان هم می کند دارد ارزش افزوده ایجاد می کند(وای اگر چند گروه مشترک داشته باشید:دی). صرفن یاد گذشته کردم.خوراک من جمله های کوتاه بود. پنجم دبستان بودم که هروقت خانه پدربزرگم می رفتم سراغ کتاب کشکول زرگر می رفتم و جملات حکیمانه از ارد بزرگ و کوروش و حسابی می خواندم و چه شخصیت هایی بودند این کوروش بزرگ و ارد و حسابی در نظر من! با خودم می گفتم چه جملاتی گفته بودند! و با خود  می اندیشیدم کاش این جمله ها را من گفته بودم. یاد یک کتاب دیگر آن زمان ها هم افتادم. هفده داستان کوتاه کوتاه! چند بار آن را خوانده بودم. فکر کنم از یک داروخانه آن را خریده بودم! 

به هر حال خیلی فایده ای برای این داستان ها نمی تونم متصور شم اما اون موقع ها باعث می شد با دوستام درباره اون داستان ها صحبت کنیم و گپ بزنیم و از این لحاظ می تونم برای این خواندن هایم ارزش قائل شم هرچند آن موقع فکر می کردم ارزش کارم بسیار بالاست و خواندن حرف کوتاه می تواند حکمت آدم را افزایش دهد!

  • ابوالفضل چنگیزی