مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توجیه» ثبت شده است

امروز یکی از دوستام رو دیدم که وقتی من سوم دبیرستان بودم اون دوم بود و به همراه دوتا دوم دبیرستانیه دیگه المپیاد ریاضی می خوندند. وقتی ازش پرسیدم چه رشته ای می خونی گفت ریاضی. یادمه که تو اون دوران دو دوست دومی دیگرم از او قوی تر بودند و قاعدتا کسی که برای المپیاد تو دبیرستان تلاش می کنه اون رو دوست داره(البته یه حالت دیگه هم داره که فرد برای فرار از مدرسه وبه نوعی توجیه ضعف های درس های مدرسه اش چنین کاری می کنه که به نظرم در مجموع فردی که توجیه کردن رو یادگرفت وبه نوعی دچار خود فریبی شد به باتلاقی فرو می رود که هر لحظه بیشتر وبیشتر زندگی خود را به انحطاط می کشاند) وخب منطقیه که چنین آدمی بره همون رشته رو باتوجه به علاقه ی خودش ادامه بده اما اون دو دوستم دارند مهندسی می خونند اما او داره ریاضی محض می خواند(وحتمن می دانید که دنیای مهندسی تاچه حد با علوم محض فاصله دارد!). به نظرم اگر او در رشته اش به اون اهدافی هم که داره نرسه ولی بازی رو برده است.
بیشترین چیزی که به نظرم من رو می ترسونه افتادن در دامی است تحت عنوان زندگی روتین و به نظرم بسیار ترسناک است! اینکه صبح از خواب بیدار شوی و سپس به زمین و زمان ناسزا بگویی که چرا مجبوری این موقع بیدار شوی وسپس یرکار بروی ودر آنجا نیز درهرلحظه بدنبال فرار از مسئولیت هستی و به نوعی ماجرای "من در میان جمع ودلم جای دیگر است" رخ می دهد و زندگی هایی که خیلی در اطرافمان می بینیم واگر خوب دقت کنیم فاصله ی بسیار ناچیزی تا رسیدن به چنین شرایطی را داریم! اما سوال این است : تحمل این شرایط به چه قیمتی ؟ به قیمت تامین رضایت دیگرانی که آن موقع دیگر نیستند و تو ماندی ودنیای که خرابش کردی!

پی نوشت: دراین نوشته بارقه هایی از خودفریبی شخصی نیز وجود داشت!
  • ابوالفضل چنگیزی