مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتخاب هم تیمی» ثبت شده است

پیش نوشت 1: امید است مطالب مورد 1 را حمل برخودستایی تلقی نکنید. البته تلقی کردن آن بر خودستایی هم جز معدود مواردی است که حالم را برهم نمی زند! این موفق ترین تجربه گروهی من است و لذا هرطوری بخواهم آن را به بند نگارش در خواهم آورد.

پیش نوشت2 : درهر هفت مورد مثال های شخصی داشتم اما در موارد آخری ترجیح دادم آن ها را بیان نکنم. به هرحال این نوشته حاوی نظرات "شخصی" من درباره کارگروهی است و هیچ ارزش دیگری ندارد.


1- تمایزِ اعضا موثرترین عامل موفقیت گروه و رمزِ بقا + اثر گذاری دوستی ها بر شایستگی ها + لزوم وجود یک سرگروه خوب  (چهارم دبستان)

سی و شش نفر را چپانده اند در یک کلاسی که باید نهایت بیست و چند نفره باشد. همه نیمکت ها سه نفری اند. موقع امتحانات همیشه موکتی پهن می شود و نفرهای وسط بیرون می آیند تا روی موکت و در حالت نشسته امتحان دهند. همیشه باید گردشی با دوستانتان جایتان را عوض کنید. ردیف های آخر واقعن برای فهمیدن سخت هستند. تهویه نامناسب است و تنها مورد امید دهنده زنگ های 45 دقیقه ای هستند اما با همه این مشکلات، کلاس ساختارمند است. شش گروهِ شش نفری دارد. هر گروه یک روز هفته باید کلاس را اداره کند.  نظم بر تار و پود کلاس حاکم بود و این گونه می اندیشم که اگر سرگروه بعد ها مسئولیت مدیریتی را در زندگی برعهده بگیرد می تواند آن دوران را تمرین مهارت برای مسئولیت کنونی اش تلقی کند و رفتارهایش را تبلور مسئولیت آن روزها تلقی کند؛ من سرگروهِ گروه دو هستم. هرروز بابد بین اینکه ننوشتن مشق های دوستم را گزارش دهم یا به خاطر دوستی مان آن را نادیده بینگارم تصمیم بگیرم. گاه وجدانم چنان گل می کند که کوچکترین چیزهایی که به من سپرده شده را نیز گزارش می نمایم و گاه چنان محبتِ دیروز مرا مسحور خود می کند که مسئولیتم را نادیده می گیرم .

هنوز پنج شنبه ها تعطیل نیست و شش روز هفته به مدرسه می رویم. هر روز را باید یک گروه آغاز کند و مراسم آغازین شروع کلاس را برعهده بگیرد. همه ی ما مهارت هایی غیرمشترکی داشتیم و این کار را آسان می کند. بحث سهم خواهی مطرح نیست! ( مثلن اینکه کسی بگوید ما باعث شدیم تو سرگروه شوی و اگر حمایت ما نبود تو چیزی نبودی و نه کسی می گفت تو باید به مایی که نمی خواستیم سرگروه شوی و دراقلیت هستیم هم احترام بگذاری و باید فلان نقش را درگروه داشته باشیم:دی) یکی قران می خواند. یکی دعای فرج. سه کار را به خاطر نمی آورم اما من مسئول قسمت علمی(بخوانید شبه علمی) بودم و "آیا می دانید ..." می خواندم. از کتاب ها و روزنامه ها گرفته تا پیامک هایی که آن موقع خیلی روی بورس بودند(بی ربطه ولی یادش بخیر! N70 جز خوبای آن دوره بود:دی ). قابل کتمان نیست که کلی هم سرخوش می شدم وقتی مطالب آن پیامک ها و روزنامه های غالبن زرد زا بازخوانی می کردم .

2-سهم خواهی + عدم پذیرش اینکه پرفورمنس گروه از پرفورمنس تک تک افراد مهم تر است چه توسط معلم و چه توسط دانش آموزان (سوم راهنمایی)

باید فصل سوم کتاب  CES را کنفرانس بدهیم.  بسته به اینکه چقدر مشارکتی داده باشی که هنگام کنفرانس "دیده شود" نمره دریافت خواهی کرد. هرکس سهم بیشتری می خواهد؛حتی آنی که زبانش ضعیف است و می داند شاید به نمایش گذاشتنِ بیشترِ آن، بیش از آن که برایش نمره آور باشد، نمره کاه است اما نمی شود دست روی دست گذاشت. طراحی سوال و اینکه بعد بروی و به تعداد کپی بزنی و به بچه ها بدهی تا در خانه حل کنند را هیچ کس قبول نمی کند! احتمالن چون قرار است درخانه حل شود یا شاید مهارت های زبانی ات آن قدر دیده نشود. من آن را قبول کردم و بعد که نوبت به تقسیم سایر قسمت ها رسید دیگران با بیان اینکه تو سوال ها را هم داری وباید به میزان بسیار کمتری از سایر قسمت ها نصیبت شود، سهم کمتری به من دادند. سهمِ کمتر قابل درک بود ولی سهم خیلی کمتر نه. (بیایید به یک سوال فکر کنیم. به نظرتان چجوری می شود سه نفر آدم یک کیک را جوری تقسیم کنند که عادلانه باشد و امکان تبانی وجود نداشته باشد؟-هرچند تعداد ما بیشتر بود!- برای دونفرش ساده است. کافی است یکی کیک را تقسیم کند و دیگری یک تکه را انتخاب کند. پاسخش را کمی بعد تر در کامنت ها خواهم نوشت! البته اگر کسی سوال بکند) 

3- وقتی انگیزه ها از عضویت یکسان نیست و حتی گاهی مشخص نیست! و واینکه نمی توان منفافع همه را تامین کرد (به ترتیب ترم 3 دانشگاه و دوران کلاس زبان رفتن)

  • با یک بنده خدایی تصمیم گرفتیم که به عنوان شروع و فعلن به صورت دونفره کاری که محمدرضا تو یکی از پست هاش گفته بود که با دوتا از دوستاش تصمیم گرفتن چیزهایی که دانشگاه بهشون یاد نمیده رو خودشون یاد بگیرن واینکه هرکسی بره سراغ یک چیز و اون رو بعدن به دونفر دیگه یاد بده رو اجرا کنیم. بعد از مدتی دیدیم عملن هیچ چیز پیش نمی رود. دوست من هم می خواهد هم چنان معدلش را همان نوزده و خورده ای حفظ کند و هم این را انجام دهد. او نمی فهمد برای بدست آوردن یک چیزباید چیزدیگری را از دست بدهی. او همه چیز را باهم می خواهد. بعد از مدتی البته این را متوجه می شود و آن را صریحتا به من می گوید. پروژه شکست می خورد.
  • دوستم به من می گوید یه سری free discussion فلان تایم ها خودمون تشکیل دادیم و می خواهیم سطح زبانمان را بالا ببریم. تا اینجای کار همه چیز اوکی است و یحتمل باید خیلی خوب باشد اما با بیشتر فکردن به این نتیجه رسیدم که اگر از اینکه سطح زبان ها احتمالن یکی نیست بگذریم، احتمالن عده ای فقط برای زبان در این جلسات شرکت نخواهند کرد! از همین الان این کارگروهی به نظر به علت های مختلف شکست خورده است. این پروژه نهایت می تواند به صورت یک جمع دوستانه با انگیزه های یکسان از عضویت و سطح یکسانی از زبان به اجرا دربیاید یا در یک موسسه که مطمئن باشیم خروجی خواهد داشت.
  • بعد از بیان نمره های میان ترم، پروژه تعریف می شود تا بتوانیم نمره ها را جبران کنیم. در راستای همین انگیزه به جای اینکه بروم و با یک نفر که بیشتر با نرم افزار مربوطه آشنایی داشته باشد گروه بدهم ، با یک نفر که نمره اش نسبتن پایین تر شده گروه می دهم. کسی که نمره اش پایین تر شده انگیزه بیشتری دارد و حتمن کار را انجام می دهد اما در هنگام اعتراض ها نمره اش به شدت ارتقا می یابد و هم چنین نمره خودم. انگیزه مان کم می شود چرا که بدون پروژه هم نمره مان قابل قبول است. بازهم کارگروهی شکست می خورد.

4- جدیت نداشته باشیم هیچ چیزنمی شویم ( ترم 3 دانشگاه)

باز هم در راستای همون کارهای غیر دانشگاهی کردن این بار به یکی دیگر از دوستانم می گویم وقرار براین می شود هرکدوممون یک چیزی رو یادبگیریم. این بار مصمم تر هستم. باوجود اینکه دراین راستا یکبار شکست خوردم اما آن قدر خوشبین هستم (شاید احمق) و بسیار امید دارم که بعد ها گروه را بزرگ ترکنیم. اولین اقدام عملی تشکیل یک گروه در تلگرام بود (درسته دونفر بودیم ولی با این انگیزه که خیلی زود می خواهیم افراد را بیشتر کنیم و اینکه کارهای این گروه جدا باشه از سایر کارها و بین انبوه مطالب در صفحه شخصی گم نشود این کار را کردم) به هرحال به روز نکشید که این دوستم گفت یکی دیگر رو جور کردم که خیلی پایه است و این حرف ها و منم خوشحال شدم اما دیدم اکانت دیگرش را اد کرده و همزمان دارد با دو اکانتش چت می کند! حوصله مسخره بازی اش را ندارم واین را که می بینم تا ته این ماجرا را می خوانم. برای همین بیخیال ادامه می شوم و شکستم را می پذیرم!


5- یکسان نبودن سطح افراد گروه. خوب یا بد؟ (به ترتیب ترم 1 دانشگاه و دوران راهنمایی)

زیر مجموعه ها: یکسان نبودن سرعت تمام شدن کارها + وسواس در انجام کارهاو دوباره کاری

  • با اولین فردی که در دانشگاه باهاش دوست شدم هم گروهیِ آزمایشگاه شدیم. او از من واردتر است و در انجام کارهای مربوطه توانا تر است اما من فرصت بیشتری برای انجام می خواهم. با این حال، همیشه به خاطر سرعت بالای او، اولین گروه آزمایشگاه را ترک می کنیم و معمولن زمان زیادی می گذرد تا بقیه هم در سایت به ما بپیوندند. قاعدتن کمتر یاد می گیرم.
  • قرار است فلش کارت های برای نمره زبان راهنمایی درست کنیم. اگر در هیچ کاری هنری نداشته باشم، در کارهای دستی واقعن هنری ندارم! از سرعت یکسان انجام ندادن کارها که بگذریم، فلش کارت هایم می توانست تطبیق بیشتری با فش کارت های دوستم داشته باشد. البته قابل چشم پوشی است ولی بدلیل وسواس دوستم او دوباره همه کارها را خودش انجام می دهد.
  • البته می توان یکسان نبودن سطح اعضا را برای اعضایی که کمتر می دانند خوب تلقی کرد. چرا که شاید بتوانند چیزهای بیشتری یادبگیرند در مقایسه با حالتی که سطح اعضا یکسان است.

6- اگر مهارت نه گفتن نداشته باشید هم هیچ چیز نمی شوید(در کارهای دیگر شاید بدبخت هم بشوید:دی )

اگر در کاری مهارت خوبی داشته باشید و فردی به شما پیشنهاد کارگروهی بدهد و آن فرد از ایده آل هایتان فاصله داشته باشد احتمالن یا نتیجه کار خیلی بد می شود یا با کلی زحمت شما نتیجه نزدیک به خوب می شود می شود هرچند اگر بهینه تر کار کرده بودید نتیجه به مراتب می توانست بهتر باشد. البته آن طرف ماجرا(عوض شدن جای دور) شاید برایتان بهتر باشد هرچند احتملن کمی عذاب وجدان خواهی داشت.


7- کلی نگر نبودن در انتخاب هم تیمی ها + فریب خوردن از پرفورمنس اولیه

اول هر کار آسان است. انگیزه ها بالاست اما آنچه اهمیت دارد همان رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود و این حرفا:دی احتمال زیادی دارد که در انتخاب هم تیمی گام اول را اشتباه بردارید و تحت تاثیر مهارت اولیه نتوانید انتخاب درستی داشته باشید. شاید در نظر گرفتن فاکتورهای دیگر و وزن یبشتری دادن به آنها درمقایسه با عملکرد اولیه و اندکی دانش اولیه، نتیجه بهتری را به عمل بیاورد.


پی نوشت : از همه اینها که بگذریم، به هرحال جای تاسف دارد که هنوز این قدر درکارگروهی مشکل داریم:(


لیست نقطه ای

  • ابوالفضل چنگیزی