مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

این روز ها چقدر سخت می گذرد

سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۱۸ ق.ظ
با افتادنش از روی دوچرخه و سخت مجروح شدنش بسیار اندوهگین می شوم اما اینکه سرش به جدول نمی خورد کمی تسلایم می دهد.
خندیدن آن جوان های بی شعور دوباره اندوهگینم می کند اما اینکه خودش به آنها توجهی ندارد اندوه ها را می زداید.
حرف های دکتر برای لزوم عمل، طاقتم را سر می آورد اما شنیدن این که با انجام فلان و پرهیز از بهمان شاید بتوان جلوی آن را گرفت، اندکی آرامم می کند.
با هیچ کار درست و حسابی ای نکردن در ده روز گذشته نمی توانم کنار بیایم اما یادآوری اینکه اگر جز این می کردم نمی توانستم خودم را ببخشم کنارآمدن را برایم آسان تر می کند.
این که بالاخره تمام شد کمی آرامشم می دهد اما می دانستم می توانستم بهتر تمامش کنم. افسوس ماه ها پیش تمام کردنش بر دلم می می ماند.
این که تا این حد مرا سزاوار تشکر و و ستایش می داند وجدانم را رنج می دهد هرچند وجدانم چند ساعتی است که حجم رنج یکسانی را تحمل می کند و مثل همیشه با گذشت ساعات بر رنجش افزوده نمی شود. احتمالن باید نشانه خوبی باشد.
کارانجام شده با ایده آل فاصله دارد و این برکسی پوشیده نیست اما می دانم که کسی هم نمی توانست بهتر از این، آن را انجام دهد.
سهمِ غفلت ها، جهالت ها و خودخواهی هایم را نمی دانم همانطور که سهمِ آگاهی ها و دلسوزی هایم برایم مبهم است.
این روزها گاه بی دلیل از کوره در می روم و بد و بیراه می گویم و گاه بیخیال، نظاره گر ماجراهایی که موضع گیری صریح و سریع می طلبند، می نشنیم.
گاه ناخواسته او را می رنجانم و گاه حرف هایم دلنشین تعبیر می شود.

ای کاش این کابوس زودتر تمام شود ...
  • ابوالفضل چنگیزی

روزهای سخت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی