مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی / خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد / حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است / عیش با آدمی ای چند پریزاده کنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

اجرها باشدت ای خسروشیرین دهنان / گرنگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات/  مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی

کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ / ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن / که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی


پی نوشت 1: آخر شب که می شود، گاهی حافظ می خوانم. حس و حالم را خوب می کند. به اندازه ای که این شعر زیبا حال امشبم را خوب کرد، فکر نمی کنم چیزدیگری می توانست چنین کند. 

پی نوشت 2: بیت اول را خیلی دوست دارم. خیلی آرامش بخش است.

پی نوشت3: دوست داشتم این غزل را با صدای شاملو هم می شنیدم که گویا از چنین نعمتی محروم شده ایم و این غزل در بین غزل هایی که شاملو خوانده وجود ندارد. 

  • ۹۶/۱۱/۰۶
  • ابوالفضل چنگیزی

حافظ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی