مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات
درباره من
از نظر من منطقی نیست که اینجا در معرفی خودم، "اولین" چیزی که بخواهم بیان کنم تحصیلاتم باشد. اینکه بگویم دارم مهندسی فلان در فلان دانشگاه تهران می خوانم این معنی را دارد که مهم ترین قسمت زندگی من در آن خلاصه می شود که قاعدتن نمی خواهم خلاصه شود!  
شاید معرفی متناسب با اینجا این باشه که بگم یه نفری که نوشتن رو خیلی دوست داره و از سطحی بودن، زرد بودن، ریاکاری ها و دروغ های شبکه های اجتماعی ای به وبلاگ نویسی روی آورده ست. تلاش می کند ساختارمندانه تر فکر کند و دنبال فضایی می گردد که تنفس برایش راحت تر باشد و فعلن  گمان می گند وبلاگ چنین خواسته ای را در مقایسه با سیار فضاها بیشتر ارضا می کند. آنقدر هم پخته حرف نمی زند که مخاطبانی داشته باشد که هروز وبلاگ او را چک کنند  و نه می خواهد به سمت و سویی برود که اگر مخاطبانی هم داشت که پیوسته به خواندن نوشتن هایش می پرداختند، بخواهد درسمت وسوی علایق آن ها بنویسید! 
در هرصورت امیدوارم اگه این مطالب رو می خونید، مدیونتون نشده باشم که عمرتون رو تلف کرده باشم;)

چرا می نویسم؟

پیش نوشت نسبتا مربوط(شایدم نامربوط!):
یادم است در یکی از دیرآموخته های محمدرضاشعبانعلی دیدم که گفته بود:
برای شناخت و تحلیل بهتر یک مشکل , ریشه های آن نشانه های آن وتبعات آن را تفکیک کن.
از همان موقع هروقت می خواهم موضوعی را تحلیل کنم سعی می کنم پیش از هرکار تاریخچه ای از شکل گیری آن مشکل را بیابم سپس افرادی که را درراستای حل آن مشکل قدم برداشته اند و راههای که رفته اند را بررسی می کنم وسپس به انگیزه افرادی که سعی در حل مشکل داشته اند می پردازم و سپس با انگیزه خودم مقایسه کرده و درنهایت به این می اندیشم که حل این مشکل چه قدمی درراستای حل سایر مشکلات برمی دارد وباآنکه نمی دانم در نهایت چه پیش خواهد آمد اما سعی می کنم ببینم کفه ی ترازو بیش تر به چه سمت است خیر یا شر (که البته این دو خیلی کلی اند اما الان چون دارم کلی حرف می زنم از واژه های کلی نیز استفاده می کنم!)

اصل موضوع : یادم است اولین باری که بطور جدی کتاب خواندم وسعی کردم در محتوای آن بسیار فکر کنم کتاب قلعه ی حیوانات جرج اورول بود که در اول راهنمایی خواندم .به عبارتی این کتاب با کتاب هایی که در گذشته خوانده بودم از این جهت فرق داشت که من در دبستان بیشتر کتاب های زندگی نامه می خواندم و اگر هم زندگی نامه نمی خواندم، داستان های پندآموز و نهایتن هم افسانه های کشورهای دیگر که خب جنس اونا با اولین کتاب جدی ای که خواندم بسیار فرق داشت. ارول آمده بود و بصورت نمادین خیلی از رویداد های جامعه بشری رو به تصویر کشده بود و هر حیوان نماد فردی در جامعه. از آن روز به بعد ارول شد یکی از الگوهای من و  من که از انشا نوشتن متنفر بودم (مثلا یادم است برای یکی از انشا هایم اومدم و زندگی نامه دالتون رو ازروی یکی از کتاب هایم نوشتم و اوج خلاقیتم به جای انتخاب موضوع "دالتون" انتخاب موضوعی تحت عنوان "دالتون که بود و چه کرد"بود!) سعی می کردم انشاهایم را بصورت فابل بنویسم و درچند مورد استقبال بچه هاهم بسیار خوب بود و باعث تولید انشا های دنباله دار هم شد اما حیف که با ورود به دبیرستان دیگر نه زنگ انشا ای بود ونه فرصتی برای عرضه نوشتن هایت. از ورود به دبیرستان احساس کردم نوشتن باعث می شود ذهنت خالی شود یعنی وقتی از همه سو توسط رویداد ها احاطه شدی نوشتن فضایی را به تو می دهد که در آن راحت تر نفس بکشی و از آن موقع گه گاهی می نوشتم. به تدریج کتاب خواندن هایم هم بیشتر شد(که البته امروزه دانشگاه و تمرین های آن داره مقدار کتاب غیردرسی خودن هامو رو هی کم و کم تر می کنه) و از نوشتن بیشتر احساس لذت می کردم تا اینکه با فردی به نام محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم. بسیار جنس نوشته هایش را دوست داشتم و همیشه آن ها را می خواندم و خیلی از نگاه های امروزم را به مسائل وام دار اویم. از طریق او به خواندن نوشته های شریعتی وسوسه شدم(کتاب های درسی و معلم های ناآگاه مدرسه نتونستند او را خوب معرفی کنند. همان معلم هایی که به قول معلم ادبیات سال چهارم ام فقط یک شب از بچه ها جلوتر بودند یا به قول شریعتی من ۹۹ کتاب می دانستم و آنها ۱۰۰ تا!) و فهمیدم چه قدر قدرت است در نوشتن.
از آنموقع به بعد برای خودم بسیار می نویسم و تصمیم گرفتم تعدادی از آنها را نیز منتشر کنم و البته می خواهم بانوشتن به خودم یادآوری کنم که باید بیشتر و بیشتر کتاب بخوانم  یا لااقل بعد ها باید درباره چه بیشتر بیندیشم. اینجا نوشتن شاید آدم را مجبور کند حرف تازه ای برای نوشتن عرضه کند تا نوشتن بدون منتشرکردن. مورد دیگر هم آن است که اخیرن قرار بود برای نشریه ای در دانشگاه بنویسم که وقتی می خواستم نوشته ای را برایشان بفرستم به نظرم آمد کاش وبلاگی داشتم و آن را معرفی می کردم.
اینجا هم به انگلیسی می نویسم. البته هنوز فرصت زیادی برایش پیدا نکردم(+)
همین!

درجاهای دیگر:
تو گودریدز هم اکانتم abolfazl97 هستش.

برای ارتباط هم می توانید علاوه بر قسمت تماس با من با ایمیل زیر در ارتباط باشید:
changiziabolfazl@gmail.com



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی