مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

آخرین نظرات

اولین تجربه مربوط به حدود یک سال پیش است. دکتر دندان پزشک دیر می آید و علاوه بر مریض شماره اول, مریض های شماره دوم و سوم هم آمده اند و یک نفر هم باید معاینه شود. دراین هنگام دندان پزشک تصمیم می گیرد که هرچهار نفر را هم زمان ویزیت کند! درحقیقت باتوجه به اینکه 4 اتاق در مطب او وجود دارد او تصمیم می گیرد از همه ظرفیت های مطب خود استفاده نماید. او بلافاصله بعد از تزریق یکی به سراغ دیگری می رود وکار های او را انجام میدهد وهمینطور ازاین اتاق به آن اتاق می رود اما فاصله ی زمانی که هرمریض باید منتظر بازگشت دکتر برای ادامه ی کار او باشد بیش تر ازحدی است که او انتظار دارد و به نظرم این موضوع باعث می شود همه ی بیماران به نوعی ناراضی باشند.
دومین تجربه مربوط به دنداپزشکی دیگر است که هم زمان دو بیمار روی برروی یونیت های جداگانه در انتظار دارد واعضایی از خانواده او هم آمده اند تا اورا ببینند و او یک پایش دراتاقی است که خانواده اش هستند وپای دیگرش در جای مریض 1 و هرازگاهی سری به مریض شماره دو هم می زند اما به نظرم هرسه مورد ناراضی اند(درهریک از این دو تجربه من یکی از این مریض ها بودم!)
حال به سراغ ارتباط این دومطلب با موضوع تعادل برویم. به نظر من این دو دندان پزشک در هردو مورد تلاش دارند به نوعی تعادل برقرار کنند اما به نظرم معنای درست تعادل رو خوب نفهمیدند. به نظرم در مورد اول اگر بیمار هابه همان ترتیبی که باید ویزیت می شدند اگر ویزیت می شدند باعث رضایت یک نفر ونارضایتی دیگری می شد اما حداقل رضایت عده ای در قبال ناراضایتی دیگری ایجاد شده است. درمورد دوم نیز به همین صورت. درحقیقت به نظرم کسی که می خواهد رضایت همگان رو تامیل کند درنهایت رضایت هیچ کس رو نخواهد توانست راضی نگه دارد واین خود پارادوکس ماجرااست.

درباره تامین رضایت همگان نوشته ی محمدرضا شعبانعلی بسیار توجه برانگیز هست:

دستور عمل مواجهه با غولی به نام مردم



  • ابوالفضل چنگیزی
پیشگفتار :معرفی نوشته هایی ازجنس "درهم ورهم" :
یشتر از جنس دردودل هستند بااین تفاوت که اسلوب یک نوشتار رو ندارند و بعضا پاراگراف هایی پشت سرهم آمده اند که هیچ گونه ارتباطی به هم ندارند! هر "درهم ورهم" ای خود به چند قسمت تقسیم شده(که ممکن است فقط یک قسمت داشته باشد یا بعدها ویرایش شده و قسمت های دیگری به آن اضافه شود) که آن را زیردرهم ورهم می نامیم وآن ها را نیز شماره گذاری می کنیم. زیردرهم ورهم ها نیز ممکن است باهم اشتراکی نداشته باشند که احتمال این عدم اشتراک از عدم اشتراک خود درهم ورهم ها به هم و مطالب خود یک درهم ورهم به هم کمتر است!
پیش نوشت :صرفن یه چیزهایی که تو ذهنمه(ونه همشون) رو سعی می کنم بنویسم ولی فعلن نتیجه گیری خیلی خاصی ندارم و اگر هم باشد به نظرم خیلی قابلیت استناد ندارد (حتی برای خودم) وشاید این خاصیت" درهم ورهم" باشد!

زیردرهم ورهم 1: اخیرن تصمیم دارم زمان های خالی بین کلاس هام رو یا به خوندن روز نوشته های محمد رضا شعبانعلی بگذرونم یا تو متمم بگردم یا یه سری بلاگ رو چک کنم(در هرصورت از اینکه بشینم تو تلگرام و تو یه گروه با یه سری آدم چت کنم که هرروز دارم می بینمشون بهتره!). در هرصورت چند روز پیش 1.5 ساعت بین دو کلاسم فرصت بود و این فرصت به متمم خوانی گذشت. یکی از بخش های مورد علاقه ی من در متمم, آشنایی با افرادی است که معرفی می کنه که درهمین راستا دیدم متمم هربرت سایمون رو معرفی کرده. درابتدا و با صرفن دیدن نامش فکر کردم که یه متفکری در حوزه مدیریت واین جور چیزها باید باشه وناگهان دیدم نوشته:
ضخیم

هربرت سایمون از جمله دانشمندانی است که به سادگی نمی‌توان او را به یک حوزه‌ی خاص علمی نسبت داد.

او را جامعه شناس، روانشناس، دانشمند علوم اجتماعی، اقتصاددان، متخصص تصمیم گیری، متخصص علوم سیاسی، دانشمند علوم کامپیوتر و از جمله پیش‌تازان سیستم‌های خبره در هوش مصنوعی و نیز نظریه بازی ها می‌دانند.


برایم خیلی جالب بود! آیا می شود یک نفر در همه ی این حوزه پیشتاز باشد؟ با سرچ بیشتر در اینترنت کمی بیشتر با او آشنا شدم و از آن زمان تاالان که دارم ایم متن را می نگارم تمام حواسم به این موضوع متوجه شده است وباید ذکر کنم که هم اکنون پرسش هایی نشئت گرفته از همان پرسش اول وبسیار جزئی تر که با توجه به تجربیاتم نیز شخصی سازی شده اند مرا از کار وزندگی انداخته اند!


زیردرهم ورهم 2: اخیرن سر کلاس فلسفه اخلاق استاد دارد در مورد نگاه کلی نگر صحبت می کند. مطرح کردن هرم علوم در کشور های جهان سوم و کشورهای پیشرفته یا سوق دادن بچه ها به این سو که باید از همه چیز کمی بدانیم و نگاه فلسفی داشتن به مسائل مهندسی و چندین مثال وتجربه خود مجالی است برای اندیشیدن کما اینکه استاد این درس خود دو کارشناسی و دوکارشناسی ارشد دارد و احتمالن مضرات یا مفید بودن این کار را می داند(البته باید بگم به شخصه با چند مدرک گرفتن مخالفم اما با همه چیز دانی نه!)


زیردرهم ورهم 3: همیشه این که در چند حوزه صاحب نظر باشم من رو به یاد زمان این سینا ها وخواجه نصیر ها که هم نجوم می دانستند هم پزشکی هم ریاضیات ومنطق وهم دستی در ادبیات داشتند و ... و به نظرم می رسید در دنیای امروز چنین چیزی ممکن نباشد کما اینکه دانشگاه های ما نیز چیزی فراتر از تصور پیشین من را نشان نمی دهد که البته این با این پیش فرض است که همان اندک تخصص در یک حوزه ونه حوزه های دیگر در دانشگاه موجود باشد!


زیردرهم ورهم 4:محمدرضا شعبانعلی هم در این مورد برایم جالب است.

او در مورد رشته ی خودش که در کارشناسی خوانده یعنی مکانیک هرروز مطالعه می کند, درمورد فلسفه تکنولوژی دیجیتال می نویسد, هرازگاهی تحلیل هایش را درباره ی اوضاع سیاسی در ایران یا اوضاع سیاسی جهان منتشر می کند , نظرات اش در حوزه مدیریت ومشاوره بسیار قابل اعتنا است و هزاران نظر درحوزه های مختلف اما گمان می کنم وقتی از او بپرسی دقیقا کارت چیه ؟ پاسخ دهد معلم مذاکره هستم یا یک حوزه ای در مذاکره که خود بسیار تخصصی است یعنی اینکه به نظرم جالب است آدم در همه ی حوزه مطالعه داشته باشد یعنی یک حوزه اصلی را به عنوان تخصص خود انتخاب کند ودر آن حوزه خاص نفر اول باشد و اطلاعات در زمینه های دیگر زیربنای تصمیمات و اقدامات تخصص اول مان باشد (یا لااقل من چنین پرداشتی داشتم که البته ممکن است درست نباشد)


زیردرهم ورهم 5:متمم درسی دارد تحت عنوان "دانش آموزان T وکلاس های مربع"که مدلی رو برای یادگیری پیشنهاد داده و آن یادگیری به صورت T است که در یک حوزه بسیار عمیق شویم و از همه ی حوزه های دیگر بدانیم.


زیردرهم ورهم 6:همیشه همه چیز دانی برایم تداعی هیچ چیز دانی داشته است اما اخیرن بسیار تمایل دارم دستی در همه چیز داشته باشم. از فلسفه و ادبیات بگیر تا فیزیک کوانتوم و کامپیوتر و ریاضیات! ولی می دانم که نمی شود ونظام آموزشی ما نیز بگونه ای است که شاید خیلی دیر بفهمی واقعا برای چه حوزه ای بهتر هستی.


پی نوشت: به زودی باید در این مورد مطالعه کنم و تصمیمی در زندگی درراستای مواردی که مطرح کردم بگیرم!

  • ابوالفضل چنگیزی