مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

مکتوبات من

سعی می کنم به کمک نوشتن کمی ساختارمندتر فکر کنم

سکانس 1

مادرم چند بار زنگ می زنند. شاید کار مهمی باشد. تلفن را بر نمی دارم. نه اینکه نخواهم صحبت کنم بلکه جایی که هستم آنتن دهی ضعیفی دارد. با خودم می گویم یکی دو ساعت دیگر زنگ می زنم. احتمالن باید ناراحت شده باشند چرا که آن زمان همیشه تلفن را برداشته ام. خودم این تایم را پیشنهاد داده بودم.

سکانس 2

فکرم درگیر است. خیلی درگیر. ماجرایی از مدتی پیش آزارم می دهد. به سمت خشکشویی راه می افتم تا لباس ها را بگیرم. نشسته و دارد غذا می خورد. بیشتر لفتش می دهد. هیچ اعتراضی نمی کنم. به جای اینکه از من تشکر کند می گوید تو چقدر آرام هستی. کجا درس می خوانی؟ چه می خوانی؟ نمی دانم سوالاتش به آرام بودن چه ارتباطی دارد! بر خلاف تمایلم برایش توضیح می دهم. حتی می پرسد کجایی هستی. اولش نمی خواهم توضیح دهم و مقاومت می کنم چرا که از شخصیتش بدم می آید. فکر می کند آدم بامزه ای است ولی مزخرف است. با این حال برایش توضیح می دهم. در نهایت هم با ان شالله موفق باشی به مکالمه پایان می دهد. سنگینی نگاه همراه با حسرتش را تا لحظه بیرون آمدن احساس می کنم.

  • ابوالفضل چنگیزی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۴ آذر ۹۶
  • ابوالفضل چنگیزی

پیش تر هم از کارهای علیرضا قربانی نوشته ام. (+ و + و +) علیرضا قربانی خواننده تنبور نیست. احتمالن "برسماع تنبور" هم آلبومی نباشد که با آن شناخته شود ولی به نظر من یکی از شنیدنی ترین آلبوم های اوست. در این بین، "درکوی عشق" شامل یکی از غزل های سلمان ساوجی است. فوق العاده است. مدتی است برسماع تنبور را پلی می کنم و دوباره خاطرات قدیمی را زنده. می توانید آن را از اینجا بخرید.

قسمتی از در کوی عشق:
 

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد / درهیچ سر خیالی، زین خوب تر نباشد

کی شبروان کویت آرند ره به سویت / عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد

ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده / کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد                      

هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید / هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد

در کوی عشق باشد، جان را خطراگرچه / جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد

گر با تو سرو زر، دارد کسی نزاع / من ترک سر بگویم،تا دردسر نباشد

دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها / لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد؟

در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان / باید که در میانه، غیر از نظر نباشد

چشمت به غمزه هردم، خون هزار عاشق / ریزد چنان که قطعن کس را خبر نباشد

از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش / آبی زند بر آتش، کان بی جگر نباشد

 

  • ابوالفضل چنگیزی

پیش نوشت 1 : چند وقت پیش به بهانه موضوع جالبی که یکی از دوستان برای عنوان پروژه تمرینی درس روش تحقیق انتخاب کرده بود، Ig Nobel Prize در کلاس مطرح شد. Ig Nobel Prize جایزه ای است که به کارهایی تعلق می گیرد که در نگاه اول خنده دار به نظر می رسند ولی عمیق تر که شویم می توانند تفکر برانگیز به شمار بیایند. این جایزه در اواسط سپتامبر به ده مورد از تحقیقات علمی ای که تاحدی عجیب به نظر بیاید اهدا می شود. می توانید لیست برندگان ایگنوبل پرایز را در اینجا بیینید. در بین عنوان هایی که برای ایگ نوبل دیدم موضوع جالبی به چشم خورد. "Structured Procrastination" که سال 2011 برنده شده بود.

پیش نوشت 2: من با ترجمه هایی که برای واژه ی procrastination وجود دارد راحت نیستم. تعویق، به تاخیر انداختن، اهمال کاری یا هر عنوان دیگری به نظرم بیگانه تر از پروکرستینیشن است :))

اصل مطلب: پروکرستینشن یکی از بزرگترین مشکلاتی است که به شخصه با آن دست و پنجه نرم می کنم. این که تا ددلاینی نباشد کاری انجام نمی دهم و تازه همان هم احتمالن اندکی  بعد از ددلاین انجام می شود خود مصداقی از همین موضوع است.

جان پری، استاد فلسفه دانشگاه استندفورد، در مقاله ای تحت عنوان " چگونه به تاخیر بیندازیم و هم چنان کارها انجام شود" نوشته خود را این گونه شروع می کند:

  • ابوالفضل چنگیزی

داشتم روی لپ تاپم دنبال یک سری فایل می گشتم که به طور اتفاقی چشمم به این نوشته افتاد. این داستان را سال پیش به یاد سوم راهنمایی که داستان های مختلفی به تقلید از مزرعه حیوانات و حتی همان نام ها می نوشتم، سرهم کردم. بسترِ جنگل و داستانی که قهرمانانش حیوانات باشند، از چند منظر گزینه خوبی برای نوشتن بودند. نخست آنکه به کسی بر نمی خورد. می توانستم اتفاقات و افراد مدرسه را در حیوانات تجسم دهم. دوم آنکه بعضی چیزها مانند رخ داد های سیاسی نظیر انتخابات و این جور چیزها رو نمی شد مستقیم بیان کرد. سوم هم آنکه از غالب نوشته های بچه ها فاصله می گرفتی و به طور کلی آزادی بیشتری برای نوشتن داشتی و  صد البته می توانستی راحت تر انتقاد کنی.چندوقت پیش، به یاد همان زمان و به طرز ناشیانه ای:دی ، یه چیزهایی سر هم کردم و اسم ها رو هم مثل اون زمان از اسم های کتاب انتخاب کردم (بدون هیچ ربطی) که نتیجه اش را می توانید از لینک زیر دریافت کنید.
دریافت
حجم: 34.7 کیلوبایت

  • ابوالفضل چنگیزی

پیش نوشت 1: این نوشته بیشتر از سایر نوشته هایم، رنگ و بوی شخصی دارد و احتمالن خواندنش چیزی جز اتلاف وقت به بار نخواهد آورد. به همین منظور توصیه می کنم از خواندن آن صرف نظر کنید. به هرحال باید می نوشتم تا اندکی به اجرا نزدیک تر شوم.

اصل مطلب: این روز ها به شدت خسته می شوم. با این حال دقیقن علت این خستگی ها و انرژی کم آوردن هایم در طول روز را نمیدانم. به گمانم چیزهای زیادی دست به دست هم داده اند و چنین چیزی را پدید آورده اند. با این حال تعدادی راهکار که بعضی هایش قبل ها برایم مفید بوده و بعضی چیزهایی که به نظرم آمد بهتر است رعایت کنم را در زیر نوشته ام تا رعایت کنم:

  • ابوالفضل چنگیزی

1-معمولن از مصاحبت با سین لذت می برم. سین با بقیه فرق دارد. دغدغه هایش روی کاغذ متعالی تر از بقیه ای است که هر روز می بینم. ضعف های یکسانی هم داریم. همیشه به چیزهایی فکر می کنم که او هم دارد فکر می کند و بالعکس. هیچ وقت گمان نکرده ام از مصاحبت با او وقتم تلف شده باشد. حتی آن روز! با سین حرف های به ظاهر مهمی می زنیم؛شاید واقعن مهم باشد. حداقل تا چند سال آینده مهم ترین تصمیم های زندگی ام را شامل می شود. حرف های خوبی به او می زنم! به فکر فرو می رود اما خودم هم می دانم حرف هایم کهنه است. می دانم که خودم را یکی دوسالی است دیگر به فکر فرو نبرده است. چند روز پیش هم این ها را داشتم به الف می گفتم. چندماه پیش هم به میم. سال پیش هم به یک میم دیگر! یک چیز را خوب می دانم و آن اینکه این حرف ها مال خودم نیست. حمال حرف های این و آن شده ام.

2- شده است که ناگهان امیدهایتان بخشکد؟ همه چیز رنگ ببازد؟ وقتی به آن ماجرا فکر می کنم چنین می شود. هنوز هم خوابش را می بنیم. هنوز هم گاه شب ها نمی توانم راحت سر بر بالین بگذارم. نمی توانم فکرش را از سرم بیرون کنم. واقعن نمی توانم!

3- به زودی باید به اینجا کمی سر وسامان بدهم. برنامه های خوبی دارم. تنها مشکل procrastination است:)) شاید یکی دو روز و نهایت چند روز برای انجام همه آن کار ها کافی باشد. بیش تر از دو روز احتمالن باعث خواهد شد کمی از سر و سامان "صرف" فراتر بروم که اگر بروم نتایج خوبی را خواهید دید.

4- مشکل دیگر هم اینکه مطالب منتشر نشده ام خیلی زیاد شده. خیلی هایش تاریخشان گذاشته. بعضی موضوع ندارند و یادم رفته درونشان چه خبر است وحال هم ندارم میان آن بدون موضوع ها بگردم. خیلی ها را کامل نکرده ام و شاید هم نکنم. خیلی ها زیادی افشاگری دارند و به نظرم برای انتشار مناسب نیستند. خیلی هایش هم دغدغه های امروز من نیستند. باید به آن ها هم سر و سامان دهم.

5- در دو هفته گذشته دو فرصت خیلی خوب را از دست دادم. البته آن قدر خوب نبودند که برایش غصه بخورم. دو چیز را هم بیشتر از هرچیزی دیگری دیدم. یکی رفتار ها بچگانه و دیگری تصمیم های جوگیرانه. البته آن اولی مختص این یکی دو هفته نبوده و نخواهد بود. به هرحال.

6- یک شعر خیلی خوب از مولانا اخیرن خواندم. کاملش را اینجا می توانید ببینید. شاه بیتش این است:

در جرم توبه کردن بودیم تا به گردن/ از توبه های کرده این بار توبه کردم

7-همیشه (از دبیرستان گرفته تا همین چند وقت پیش) فکر می کردم به چیزهای محض بیشتر از چیزهای کاربردی علاقه دارم .مثلن ریاضی کاربردی در مقایسه با ریاضی محض برایم خیلی غیردوست داشتنی تر بوده. اساسن مهندسی خواندن هم آب سردی بود بر همه ی آن دوست داشتن ها ولی اخیرن که دارم اپلیکیشن ها را می بینم همه چیز فرق کرده است. کاربردها را که می بینم به وجد می آیم. احتمالن اکنون کار معمولی ای که کاربردی تر باشد را به کار برجسته ای که اپلیکیشن خاصی نتوان بعد ها برایش متصور شد را ترجیح بدهم!

  • ابوالفضل چنگیزی

پیش نوشت 1: قبلن کمی درباره  اینکه چگونه علایقمان را تشخیص دهیم نوشته ام که می توانید اینجا آن را مشاهده نمایید. اهمیت موضوع و خردبودن آن نوشتار مرا بر ان داشت تا آن را تکمیل کنم. این نوشتار دوقسمت خواهد داشت که قسمت نخست به دلایلی که سبب می شود چیزهای زیادی در گستره علایق ما جا بگیرند، می پردازد و قسمت دوم آن نیز ارائه راهکار و پیشنهادات خواهد بود.

پیش نوشت 2: تنها دو مورد پست دنباله دار در وبلاگ وجود دارد. نخست ماجرای سفرنامه(قسمت اول، قسمت دوم) و مورد دوم هم سررشته زندگی را بدست بگیرید که هنوز فرصت نوشتن قسمت دومش را نیافته ام هرچند احتمال نوشتنش نیز کم است.

اصل مطلب: 

از کجا تشخیص دهیم که علایق ما واقعی هستند و تحت تاثیر علایق زودگذر و فیلد های پر زرق و برق قرار نگرفته ایم؟

چرا به همه چیز ناخنک می زنیم؟

چگونه باید علایق واقعی خود را از غیرواقعی ها سوا کنیم؟

بیایید به دلایل این موضوع بپردازیم:

  • ابوالفضل چنگیزی

 

خطر اسپویل

همه فیلم هایِی که وسطش حس کردم بهتره نیمه کاره رهاش کنم اما دوباره به هردلیلی ادامه اش را دیدم فوق العاده از آب در آمدند. یکی مونده به آخریش the usual suspect بود و این یکی فیلم ایتالیایی و بی نظیر life is beautiful . اولِ فیلم همه چیز اوکی است وهمه شادند:) دوبله انگلیسی اش هم واقعن قابل قبوله. حتی خیلی قابل قبول! سکانس اول فیلم هم با نمکه هرچند خیلی باهاش روبرو شدیم. قیافه، نحوه حرف زدن و رفتارهای گوئیدو هم نوید یک کمدی موقعیت رو میده (خودتان بالا و پایین پریدن های بنینی رو موقع اسکار گرفتن ببنید تا دستتون بیاد:دی)Buon giorno, Principessa گفتن هایِ گوئیدو هم عالیه ( مخصوصن اونجا که پشت میکروفون می ره). حتی شوخی های فیلم هم قابل قبول است. خب الان احتمالن می پرسید چته؟ بشین فیلم به این خوبی رو ببین اما من این روایت را دوست ندارم. انتظار فیلم تفکربرانگیز رو داشتم چرا که مهدی عزیز فیلم را معرفی کرده.(یک سال طولش دادم! تنها فیلمی که مهدی معرفی کرده و به نظرم درحد و اندازه های تعریف هایش نبود pulp fiction بوده اما خب بعدش متقاعد شد:)) ) بالاخره درست جایی که یک دفعه چند سال بعد را می ببینیم که بچه پنج ساله دارند، بیخیال ادامه دیدن می شوم و می گویم حوصله اش را ندارم. این جور فیلم ها خوب است ولی برای با چیپس و پفک خوردن:دی. 

  • ابوالفضل چنگیزی

اول کتاب مسائل اخلاقی پالمر هنجارها و نظریه های اخلاقی معرفی شده است. درادامه نیز case هایی مطرح شده که اگر شما جای فرد مورد نظر بودید چکار می کردید یا هرکدام از کارهایی که می شود در این ماجرا انجام داد، غایت گرایانه است یا وظیفه گرایانه یا منفعت گرایانه و ...؟

 وقتی بعضی از اون ها در کلاس مطرح می شد بچه ها می گفتند نمی تونیم تصمیم بگیریم ولی توضیحاتشون مشخص می کرد که درست یک لحظه قبل از آن که هردو گزینه رو از دست بدهند کدام را انتخاب خواهند کرد یا حداقل اندکی از مدل ذهنی شون و اولویت هاشون تو زندگی مشخص می شد.

یکی از آنها پرسش خیلی سختی بود. شاید فقط برای من. از هرکسی که آن سوال را پرسیده بودم، پاسخ صریحی می شنیدم.(شاید باید برای خودم متاسف شم که دوستام حتی مردد هم نشدن) بعد از مدت ها روی کاغذ به آن پاسخ دادم تا اینکه مدتی پیش اتفاقی مشابه رخ داد. نمی دانستم پاسخم در دنیای واقعی با آنچه در ذهن داشتم متفاوت است. 

  • ابوالفضل چنگیزی